کد خبر:
407260
| تاریخ مخابره:
1405 شنبه 18 مهر -
06:53
خط قرمز
معتبرترین جایزه ادبی جهان در سایه سیاست و سوگیری
فایننشالتایمز در گزارشی به بررسی تاریخچه جایزه نوبل ادبیات، یکی از معتبرترین جوایز ادبی جهان، پرداخته و روند انتخاب برندگان این جایزه را درطول بیش از یکقرن موردتوجه قرار داده است. بهگزارش ایبنا؛ سایمون کوپر (نویسنده این گزارش) بااشارهبه سابقه جایزه نوبل ادبیات نوشته که این جایزه از نخستیندوره خود در سال ۱۹۰۱ با بحث و انتقاد همراه بوده است. بهنوشته او؛ انتخاب اولین برنده نیز نشان داد: تصمیمهای آکادمی سوئد لزوماً با انتظار جامعه ادبی درباره شایستهترین نویسندگان جهان همخوان نیست.
در نخستیندوره، لئو تولستوی (نویسنده بزرگ روس) از چهرههایی بود که انتخاب نشد؛ درحالیکه ۱۷ عضو آکادمی فرانسه از شاعر فرانسوی سولی پرودوم حمایت کردند و سرانجام جایزه به او رسید. فایننشالتایمز درادامه، جایزه نوبل ادبیات را نه صرفاً یک رقابت برای انتخاب بهترین نویسنده، بلکه نهادی با تاریخچهای پیچیده از قضاوتهای ادبی، معیارهای متغیر و گاه انتخابهای بحثبرانگیز توصیف میکند. هرسال در اوایل اکتبر، یک در، در سالنی طلاکاریشده در استکهلم باز میشود و چندکلمه، نام یک نویسنده را به یکی از مشهورترین نامهای جهان ادبیات تبدیل میکند. جایزه نوبل ادبیات، بیش از یکقرن است که چنین آیینی را تکرار میکند؛ آیینی که همزمان با تحسین، پرسش، اعتراض و حتی تمسخر همراه بوده است. آلفرد نوبل (بنیانگذار این جایزه)، خود نویسندهای بزرگ نبود. مردیکه ثروتش را از صنعت دینامیت بهدست آورده بود، شعر و نمایشنامه مینوشت و در وصیتنامه سال ۱۸۹۵ خود مقرر کرد بخشی از ثروتش صرف اعطای جایزهای به نویسندهای شود که «برجستهترین اثر در مسیری آرمانگرایانه» را خلق کرده؛ اما همین واژه «آرمانگرایانه» سالها آکادمی سوئد را گرفتار بحث کرد و سرانجام کنار گذاشته شد؛ گویی حتی بنیانگذار جایزه نیز نتوانسته بود برای آن معیار روشنی تعیین کند. تناقض از همان نخستیندوره آغاز شد. در سال ۱۹۰۱، لئو تولستوی، یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ، حتی نامزد نشد و جایزه به سولی پرودوم (شاعر فرانسوی) رسید. این انتخاب امروز بیشازآنکه یک قضاوت ادبی بهنظر برسد، یادآور محدودیتهای نگاه داورانی است که قرار بود درباره ادبیات جهان تصمیم بگیرند. مسئله همینجاست: چگونه میتوان ادبیات جهان را در اتاقی در استکهلم داوری کرد؟ ۱۸ عضو آکادمی سوئد، هرچقدر دانش و تجربه ادبی داشته باشند، بازهم انسانهایی با پیشینه فرهنگی، زبانی و جغرافیایی مشخصاند. آنها باید شاعری از اندونزی را با رماننویسی از کامرون، نویسندهای از هند را با شاعری از آمریکایلاتین و ادبیات یک کشور آفریقایی را با ادبیات اروپا مقایسه کنند؛ آثاری که گاه تنها از مسیر ترجمه بهدست آنها رسیده است. بههمیندلیل، نوبل ادبیات همیشه در مرز باریک میان «قضاوت ادبی» و «قضاوت تاریخی» حرکت کرده است. تاریخ این جایزه فهرست بلندبالایی از نویسندگان بزرگی دارد که هرگز نوبل نگرفتند: جیمز جویس، فرانتس کافکا، ویرجینیا وولف، مارسل پروست و کنستانتین کاوافی. درمقابل، نامهایی نیز در فهرست برندگان دیده میشود که امروز کمترکسی آنها را میشناسد. رودولف اویکن، پاول فون هایزه و حتی پرل باک نمونههایی هستند که فاصله میان اعتبار نوبل و ماندگاری ادبی را به رخ میکشند؛ اما شاید ناعادلانه باشد همه این انتخابها را اشتباه بدانیم. ادبیات، برخلاف علوم تجربی، آزمایشگاه و فرمولی برای تعیین «بهترین» ندارد. ممکن است نویسندهای در زمان خود درخشان باشد و چنددههبعد به حاشیه برود؛ همانطورکه نویسندهای گمنام میتواند سالها پسازمرگش دوباره کشف شود. نوبل نیز درنهایت محصول قضاوت انسانهاست؛ و قضاوت انسانها از خطا مصون نیست. بااینحال، سیاست را نمیتوان از تاریخ نوبل ادبیات حذف کرد. دوران جنگ سرد نمونه روشنی از این واقعیت است. انتخاب بوریس پاسترناک، الکساندر سولژنیتسین و ژوزف برادسکی، در کنار ماجرای رد جایزه ازسوی ژان پل سارتر، نشان میدهد که ادبیات گاهی در میدان سیاست نیز به سلاحی نمادین تبدیل شده. انتخاب یک نویسنده درچنینفضایی تنها انتخاب یک اثر ادبی نبود؛ گاه پیامی سیاسی به یک حکومت یا حتی یک بلوک قدرت محسوب میشد. ازسویدیگر، خود آکادمی نیز از تغییرات اجتماعی جهان در امان نمانده است. نگاه اروپامحور و مردانه سالهای نخست، بهتدریج جای خود را به چشماندازی جهانیتر داد. رسوایی سال ۲۰۱۷ و بحران ناشی از اتهامهای آزار جنسی، ساختار آکادمی را تکان داد و حضور زنان در آنرا افزایش داد. این تغییر تنها یک تحول سازمانی نبود؛ نشانهای از تغییر نگاه ادبی جهان بود. ادبیات دیگر نمیتوانست تنها از پنجره اروپا دیده شود. ترجمه نیز دراینمیان نقشی تعیینکننده پیدا کرد. نویسندهای که آثارش ترجمه نشده باشد، عملاً بخش بزرگی از جهان را از دسترس خود خارج میکند. نوبل بهتدریج به جایزهای برای ادبیات فراتر از مرزهای زبانی تبدیل شد و همینامر اهمیت مترجمان را بیشتر کرد؛ کسانیکه گاه نخستین پل میان یک نویسنده و خوانندگان جهانی او هستند؛ اما شاید مهمترین اثر نوبل، نه انتخاب یک نویسنده، بلکه ساختن یا بازسازی «قانون ادبیات جهان» باشد. وقتی آکادمی نام یک نویسنده را اعلام میکند، میلیونها نسخه از آثار او روانه بازار میشود، ناشران کوچک ناگهان در مرکز توجه قرار میگیرند و کتبی که سالها در قفسههای محدود باقی مانده، بهزبانهای تازه ترجمه میشوند. نوبل میتواند نویسندهای را که حتی در کشور خودش چندان پرفروش نیست، به پدیدهای جهانی تبدیل کند. نمونه آلیس مونرو نشان میدهد این تأثیر تاچهاندازه میتواند گسترده باشد. تنها یکماه پس از دریافت نوبل در سال ۲۰۱۳، فروش آثار او در کانادا بیش از ۴۴ برابر شد. این همان تناقض جذاب نوبل است: جایزهای که درباره «کیفیت ادبی» داوری میکند، میتواند تأثیر اقتصادی عظیمی بر بازار کتاب داشته باشد. حتی جنجال نیز برای نوبل سرمایهای است. انتخاب باب دیلن در سال ۲۰۱۶ بحثی جهانی بهراه انداخت که شاید سالها کمترکسی حاضر بود درباره آن صحبت کند: آیا ترانه میتواند ادبیات باشد؟ انتخاب پیتر هاندکه نیز باردیگر رابطه ادبیات و سیاست را به موضوعی جهانی تبدیل کرد؛ بنابراین شاید ارزش نوبل دقیقاً در بینقصبودن آن نباشد. ارزشش درایناستکه هنوز میتواند جهان را وادار کند درباره ادبیات حرف بزند. در دورانیکه کتابخوانی کاهش یافته، نقد ادبی از رونق گذشته افتاده و نام بسیاری از نویسندگان حتی در شبکههای اجتماعی دیده نمیشود، اعلام نوبل میتواند یک شاعر یا رماننویس را ناگهان به موضوع گفتوگوی میلیونهانفر تبدیل کند. نوبل ادبیات البته اشتباه میکند؛ گاهی گرفتار سیاست میشود، گاهی تحتتأثیر جغرافیا و فرهنگ داوران قرار میگیرد و گاهی نویسندهای را انتخاب میکند که زمان چندان با او مهربان نیست؛ اما شاید هیچ جایزهای نتواند بدون این نقصها وجود داشته باشد. نوبل بیشازآنکه فهرستی قطعی از «بزرگترین نویسندگان جهان» باشد، تصویری از سلیقه، نگرانیها و تغییرات جهان در هر دوره است؛ و شاید بههمیندلیل است که هرسال، درست درزمانیکه آکادمی نام برنده تازه را اعلام میکند، میلیونهانفر دوباره همان پرسش قدیمی را مطرح میکنند: آیا این نویسنده واقعاً شایسته نوبل بود؟ پرسشی که شاید خودِ نوبل، بیشازهرچیز دیگری، به آن نیاز دارد؛ زیرا جایزهای که دیگرکسی درباره شایستگیاش بحث نکند، احتمالاً دیگر تأثیرگذاری گذشته را نیز نخواهد داشت.