کد خبر:
407286
| تاریخ مخابره:
1405 شنبه 25 مهر -
13:25
اتاق مشاوره
خانه؛ آخرین سنگر قبل از خیابان
آسیبهای اجتماعی معمولاً وقتی توجه افکارعمومی را جلب میکنند که دیگر از مرحله هشدار عبور کردهاند؛ وقتی اعتیاد، خشونت، طلاق، بزهکاری، فرار از خانه، ترکتحصیل یا انواع آسیبهای روانی به واقعیتی قابلمشاهده تبدیل شدهاند. در آن نقطه، همه بهدنبال مقصر میگردند؛ خانواده، مدرسه، رسانه، فضای مجازی، اقتصاد یا نهادهای اجتماعی؛ اما پرسش مهمتر این است: آسیب، پیشازآنکه در خیابان دیده شود، کجا شکل گرفته است؟ بهگزارش سجاد میرباقری (مهر)؛ پاسخ همیشه یکسان نیست اما در بسیاریازموارد باید اولین نشانهها را در نزدیکترین محیط به فرد جُست؛ در خانواده.
خانواده اولین محیط است که انسان در آن اعتمادکردن، ارتباطبرقرارکردن، حل تعارض، مسئولیتپذیری و مواجهه با شکست را میآموزد. اگر این محیط بتواند نیازهای عاطفی و اجتماعی اعضای خود را پاسخ دهد، در برابر بسیاری از بحرانها نقش حفاظتی ایفا میکند؛ و اگر این کارکرد تضعیف شود، فرد ممکن است برای جبران نیازهای برآوردهنشده، به منابع دیگری در بیرونازخانه پناه ببرد. ازاینمنظر، خانه فقط فضای فیزیکی نیست؛ یک شبکه حمایت اجتماعی است؛ اما مسئله امروز صرفاً فروپاشی خانواده بهمعنای طلاق نیست. بخش مهمتر و پنهانتر ماجرا، فرسایش رابطه در خانوادههایی است که هنوز ازنظر ظاهری پابرجا هستند. ممکن است اعضای یک خانواده سالها در یک خانه زندگی کنند، اما گفتوگو میان آنها بهحداقل رسیده باشد. ممکن است پدرومادر از وضعیت فرزند خود بیخبر باشند، نه بهایندلیلکه علاقهای ندارند، بلکه بهایندلیلکه فرصت و مهارت ارتباط مؤثر را از دست دادهاند. ممکن است نوجوان ساعتها در خانه حضور داشته باشد، اما بخش مهمی از زندگی فکری و عاطفی خود را در فضایی بیرون از خانواده تجربه کند. این همانجایی است که باید میان «حضور در خانه» و «حضور برای خانواده» تفاوت قائل شد. خانهای که اعضای آن صرفاً درکناریکدیگر زندگی میکنند، الزاماً نمیتواند نقش پیشگیرانه خود را ایفا کند. در سالهای اخیر، تغییر سبک زندگی، گسترش فناوری، شبکههای اجتماعی، فشارهای اقتصادی و تغییر مناسبات نسلی، شکل روابط خانوادگی را دگرگون کرده است؛ اما نباید همه این تحولات را تهدید دانست. مسئله اصلی، ناتوانی در سازگارشدن خانواده با شرایط جدید است. فضای مجازی میتواند ابزار آموزش و ارتباط باشد، اما اگر جای گفتوگوی خانوادگی را بگیرد، مسئلهساز میشود. استقلال فرزند میتواند بخشی از رشد او باشد، اما اگر با بیخبری و قطع ارتباط همراه شود، میتواند به شکاف تبدیل شود. اشتغال والدین ضرورت اقتصادی باشد، اما اگر به حذف کامل زمان ارتباطی خانواده منجر شود، هزینه اجتماعی آن در بلندمدت ظاهر خواهد شد؛ بنابراین، مسئله اصلی فناوری، اقتصاد یا تغییر سبک زندگی بهتنهایی نیست؛ مسئله کاهش ظرفیت خانواده برای حفظ ارتباط، اعتماد و تعلق است؛ و اینجاست که مفهوم پیشگیری اهمیت پیدا میکند. در بسیاری از برنامههای مقابله با آسیبهای اجتماعی، تمرکز اصلی بر زمانی است که آسیب اتفاق افتاده است؛ درمان فرد، ساماندهی آسیبدیدگان، برخورد با بزهکاری یا مداخله پس از بحران. همه ایناقدامات ضروریاند، اما اگر پیشگیری را جدی نگیریم، همواره چندقدم از مسئله عقبتر خواهیم بود. پیشگیری واقعی از جایی آغاز میشود که هنوز بحران شکل نگرفته است؛ و مهمترازهمه، از پذیرفتن این واقعیت که خانواده برای ایفای نقش پیشگیرانه خود، نیازمند حمایت است. نمیتوان از خانواده خواست در برابر اعتیاد، خشونت، طلاق، آسیبهای فضای مجازی، اختلالات روانی و بحرانهای هویتی فرزندان ایستادگی کند اما خود خانواده را در برابر فشارهای اقتصادی، اجتماعی و روانی تنها گذاشت. تقویت خانواده، صرفاً برگزاری همایش و تولید محتوای مناسبتی درباره اهمیت خانواده نیست. سیاست حمایت از خانواده باید بتواند کیفیت زندگی، سلامت روان، آموزش، اوقات فراغت، امنیت اقتصادی و مهارتهای ارتباطی اعضای خانواده را نیز دربربگیرد. ازسویدیگر، نباید خانواده را تنها مسئول آسیبهای اجتماعی دانست. این نگاه، هم ناعادلانه است و هم ازنظر اجتماعی کارآمد نیست. فرد در خانواده، مدرسه، دانشگاه، محیط کار، محله، فضای مجازی و جامعه رشد میکند. هریکاز این محیطها بخشی از شخصیت و رفتار او را شکل میدهند. خانواده مهم است اما قرار نیست بهتنهایی بار تمام کاستیهای اجتماعی را بر دوش بکشد. بااینحال، اهمیت خانواده در یک چیز است: خانواده معمولاً اولین جایی است که تغییر را میبیند. پیشازآنکه مدرسه متوجه افت تحصیلی دانشآموز شود، ممکن است خانواده تغییر رفتار را دیده باشد. پیشازآنکه آسیب اجتماعی به بحران تبدیل شود، ممکن است نشانههای آن در روابط خانوادگی آشکار شده باشد. مسئله ایناستکه آیا ما این نشانهها را میبینیم؟ آیا سکوت طولانی نوجوان را فقط «لجبازی» میدانیم یا احتمال میدهیم پشت آن مسئلهای وجود داشته باشد؟ آیا پرخاشگری را صرفاً بیادبی تلقی میکنیم یا آنرا نشانهای برای گفتوگو میدانیم؟ آیا فاصلهگرفتن فرزند را بخشی طبیعی از استقلال او میدانیم یا برای حفظ رابطه، شیوه ارتباط خود را تغییر میدهیم؟ این تفاوت نگاه، میتواند فاصله میان «پیشگیری» و «مداخله پس از بحران» باشد. جامعهای که خانوادههای توانمندتری دارد، الزاماً جامعهای بدون آسیب نیست؛ اما جامعهای است که ظرفیت بیشتری برای شناسایی، کنترل و کاهش آسیبها دارد. ازاینرو، سرمایهگذاری بر خانواده را نباید هزینه فرهنگی یا اجتماعی تلقی کرد. این سرمایهگذاری، نوعی پیشگیری از هزینههای سنگینتر آینده است.