نمایش «کمدی آغاز» بهنویسندگی و کارگردانی «زری اماد» از چهارم شهریورماه در سالن قشقایی مجموعه تئاترشهر روی صحنه رفته؛ اجرایی که با رویکردی فرمی و تصویری، مسیر انسان از تولد تا تکامل و مرگ را، در فضایی متفاوت دنبال میکند. طراحی صحنه درایناثر برپایه رویکردی مینیمال، هندسی و متکی بر بدن بازیگر شکل گرفته؛ که در آن، فضای خالی، پارچههای سیاهوسفید، نور و میزانسن درکناریکدیگر به عناصر سازنده جهان بصری نمایش تبدیل شدهاند. تئاتر معاصر بیشازگذشته بهسمت فاصلهگرفتن از جلوههای تزئینی و واقعگرایی صرف و حرکت بهسوی ساختارهای مفهومی، مینیمال و فرمگرا پیش میرود. در چنین رویکردی، طراحی صحنه دیگر صرفاً دکوری ایستا و پسزمینه برای حضور بازیگران نیست؛ بلکه میتواند به یکی از اجزای اصلی زبان اجرایی تبدیل شود و در ارتباط مستقیم با بدن بازیگر، نور، صدا و میزانسن معنا پیدا کند. در «کمدی آغاز» نیز تلاش شده بهجای استفاده از عناصر متعدد و دکورهای پرجزئیات، با محدودکردن متریال و بهره از سیاهوسفید، پارچه، فرمهای هندسی و فضای خالی، بستری برای شکلگیری تصاویر مختلف ایجاد شود؛ که بهگفته طراح صحنه آن: قرار نیست روایت را بهشکل مستقیم بازگو کند؛ بلکه شرایط وقوع روایت و تغییر معنای صحنه را فراهم میکند.
کمی از سابقهتان در طراحی صحنه تئاتر بگویید.
بخش مهمی از تجربه کاری من در اجرای تئاتر، در حوزه مدیریت صحنه و ساخت دکور بوده و درکنارآن به طراحی صحنه هم علاقهمند بودهام و اینمسیر را دنبال کردم. برای من طراحی صحنه فقط ساختن چند شیء و قراردادن آنها روی صحنه نیست. طراحی صحنه باید بخشی از زبان اجرایی اثر باشد و با بدن بازیگر، نور، صدا و میزانسن ارتباط داشته باشد. در «کمدی آغاز» هم کوشیدم بیشازآنکه دنبال یک دکور پرجزئیات باشم، بهدنبال ساختن یک فضای درست برای اتفاقات نمایش باشم.
چگونه با «زری اماد» و پروژه «کمدی آغاز» آشنا شدید؟
یکی از تجربههایی که برایم اهمیت داشت، حضور در نمایش «لاپستوری» بهعنوان مدیر صحنه بود که در همان پروژه با خانم «اماد» آشنا شدم. این آشنایی بعدها به همکاری مستمر رسید و تا «کمدی آغاز» که سرانجام این همکاریست، ادامه پیدا کرد؛ جاییکه اینبار طراحی صحنه را برعهده داشتم. از سال ۱۴۰۰ بهصورت مستمر در گروه «ناواک» بهمدیریت خانم «اماد» فعالیت میکنم و طبیعتاً این همکاری مستمر باعث شده شناخت خوبی از نگاه وی به تئاتر و شیوه شکلگیری آثارش پیدا کنم. «کمدی آغاز» یکی از تجربههای مهم من دراینمسیر بوده؛ مخصوصاً اینکه دراینپروژه علاوهبر مدیریت صحنه و ساخت دکور، طراحی صحنه را هم برعهده داشتم؛ بنابراین، قطعاً ادامه این همکاری برای من جذاب بوده و دوست دارم در پروژههای آینده گروه «ناواک» هم حضور داشته باشم.
وقتی نمایشنامه را خواندید، چه تصویری از فضای صحنه در ذهنتان نقش بست؟
اولین چیزیکه برایم شکل گرفت، یک فضای شلوغ و پر از دکور نبود؛ برعکس، احساس کردم خودِ خلأ میتواند تبدیل به یکی از عناصر اصلی صحنه شود. برای من مهم بود که تماشاگر احساس نکند وارد یک مکان کاملاً مشخص و واقعگرایانه شده. نمایش درباره انسان و مسیر او از تولد تا تکامل و درنهایت مرگ است و ازاینرو، فضای صحنه باید قابلیت تغییر معنا داشته باشد. ازطرفی، بدن بازیگر درایناثر اهمیت بسیاری دارد؛ بنابراین، نمیخواستم دکور با بدن بازیگر رقابت کند. باید فضایی ایجاد میکردیم که بدن بتواند خودش تبدیل به یک عنصر تصویری شود؛ پس بهسمت طراحی بسیار مینیمال رفتیم؛ که در آن، رنگ، فرم، هندسه، نور و پارچه بتواند در کنار بدن بازیگر، تصویر بسازد. درنهایت بهایننتیجه رسیدیم که هرچه عناصر صحنه کمتر باشند، امکان تخیل تماشاگر بیشتر خواهد بود.
طراحی صحنه این نمایش را چگونه توصیف میکنید؟
طراحی صحنه «کمدی آغاز» را مینیمال، هندسی و مبتنیبر بدن بازیگر میدانم. دراینطراحی تلاش کردیم بهجایاینکه صحنه را با دکورهای متعدد پر کنیم، از دو عنصر اصلی یعنی سیاهوسفید استفاده کنیم. پارچههای سیاهوسفید عملاً بخش مهمی از زبان بصری نمایش هستند. تضاد این دو رنگ برایم اهمیت داشت؛ چون ازیکطرف، یک تضاد بصری بسیارواضح ایجاد میکند و ازطرفدیگر، اجازه میدهد تصاویر مختلفی روی صحنه شکل بگیرند. ویژگی دیگر آن، هندسیبودن طراحیست. درواقع، فرمها و نسبتهایی که روی صحنه ایجاد میشوند، قرار نیست فقط زیبا باشند؛ باید با میزانسن و حرکت بازیگران ارتباط مستقیم داشته باشند. طراحی صحنه برای من درایناجرا یک شیء ثابت نیست؛ بلکه بستری برای شکلگیری تصویر است.
همکاری با کارگردانی که خودش طراح است، چه تفاوتی داشت؟
اینپروژه؛ هم چالش داشت و هم اتفاقاً میتوانست یک امتیاز باشد. وقتی کارگردان خودش طراحی را هم انجام میدهد، طبیعتاً از ابتدا یک زبان بصری مشخص در ذهنش دارد. درمورد خانم «اماد» هم این اتفاق وجود داشت. وی نسبت به فرم و تصویر بسیارحساس بودند؛ اما ازطرفی، چون من مسئول طراحی صحنه بودم، لازم بود ایدههای بصری کارگردان را ازمنظر اجرایی بررسی کنم؛ یعنی ببینم این ایده چطور میتواند در فضای واقعی صحنه، با بازیگر، نور و امکانات موجود عملی شود. بهنظرم مهمترین اتفاق اینبودکه گفتوگو بین ما شکل گرفت؛ نهاینکه یکی صرفاً ایده بدهد و دیگری اجرا کند. اتفاقاً رضایتی که خانم «اماد» از نتیجه نهایی؛ بهویژه از هندسی طراحی و حضور صحنه داشت، برایم ارزشمند بود؛ چون نشان داد زبان بصری که طراحی کرده بودیم توانسته با نگاه کلی وی به نمایش، هماهنگی داشته باشد.
طراحی صحنه در «کمدی آغاز» چطور به روایت داستان کمک میکند؟
درایننمایش، طراحی صحنه قرار نیست داستان را مستقیماً تعریف کند؛ یعنی قرار نیست با یک دکور مشخص به تماشاگر بگوییم شخصیت الآن کجاست یا چه اتفاقی قرار است بیفتد. کار طراحی صحنه بیشتر ایناستکه شرایط اتفاقافتادن روایت را ایجاد کند. چون نمایش از تولد و شکلگیری انسان تا سیر تکامل او و نهایتاً مرگ را دنبال میکند، صحنه باید بتواند درطول اجرا تغییر معنایی داشته باشد. پارچههای سیاهوسفید، فضای خالی و فرمهای هندسی این امکان را ایجاد میکنند که یک عنصر دریکلحظه یک معنای مشخص داشته باشد و در لحظهای دیگر معنای کاملاً متفاوتی پیدا کند. برای من اینموضوع مهم بود که تماشاگر بهجایاینکه فقط دکور را ببیند، تغییر فضای صحنه را احساس کند؛ بههمیندلیل، طراحی صحنه کاملاً درارتباطبا میزانسن و حرکت بازیگر طراحی شده است.
چطور توانستید فضای وهمآلود اثر را در طراحی صحنه پیاده کنید؟
بهنظرم برای ساختن یک فضای وهمآلود همیشه لازم نیست دکور عجیبوغریب داشته باشیم. گاهی اتفاقاً حذفکردن عناصر واقعگرایانه میتواند فضای وهمآلودتری ایجاد کند. درایننمایش سعی کردیم صحنه را از جزئیات غیرضروری خالی کنیم. وقتی فضای صحنه خلوت شود، بدن بازیگر، نور و عناصر محدود موجود، اهمیت بیشتری پیدا میکنند. استفاده از سیاهوسفید هم دراینراستا بود. این تضاد؛ بهویژه کنار نور، میتواند تصاویر متفاوتی ایجاد کند. ازطرفی، پارچه عنصری بسیار انطباقپذیر است؛ میتواند دریکلحظه یک جسم باشد و در لحظه دیگر بخشی از بدن بازیگر یا حتی یک تصویر ذهنی ایجاد کند. درنتیجه تلاش کردیم وهم را با پیچیدهکردن دکور ایجاد نکنیم؛ بلکه با سادهکردن فضا، امکان شکلگیری وهم را بهوجود بیاوریم.
چه متریال و المانهایی در طراحی صحنه بهکار بردید و چرا؟
انتخاب پارچه برای من چند دلیل داشت: اولاینکه نسبت به بسیاری از عناصر دکوراتیو، انطباقپذیری بیشتری دارد. میتواند تغییر شکل دهد و با بدن بازیگر وارد رابطه مستقیم شود. دلیل دوم، قابلیت ایجاد تصویر است. وقتی یک عنصر ثابت نباشد و بتواند حرکت کند، جمع یا باز شود یا در بدن بازیگر قرار گیرد، دیگر صرفاً یک شیء صحنهای نیست و تبدیل به بخشی از میزانسن میشود. ازطرفدیگر، انتخاب سیاهوسفید یک انتخاب آگاهانه درجهت ایجاد تضاد بصری بود. ما عمداً سراغ متریالهای متعدد نرفتیم. محدودکردن متریال بخشی از طراحی بود. میخواستیم فرم و بدن بازیگر دیده شود و صحنه گرفتار تزئینات اضافی نشود.
سختترین بخش طراحی صحنه این نمایش چه بود؟
پیداکردن تعادل بین سادگی و کارکرد بود. وقتی طراحی مینیمال است، هر عنصری که وارد صحنه میشود اهمیت زیادی پیدا میکند. اگر یک عنصر اضافه باشد، بلافاصله خودش را نشان میدهد و اگر عنصری کم باشد، ممکن است بخشی از میزانسن یا تصویر شکل نگیرد؛ پس فقط طراحی یک دکور ساده نبود؛ باید بررسی میکردیم که این سادگی چطور میتواند درطول اجرا جواب دهد. موضوع دیگر، هماهنگی طراحی صحنه با بدن بازیگران و میزانسن بود. پارچهها باید در اجرا کاربرد داشته باشند و صرفاً یک تصویر زیبا در طراحی اولیه نباشند. بخش مهمی از کار، آزمونوخطا در تمرینها بود؛ اینکه ببینیم فرم روی کاغذ چهشکلیست و در بدن بازیگر و روی صحنه چه اتفاقی برایش میافتد.
چه بازخوردی از کارگردان و مخاطبان درباره طراحی صحنه گرفتهاید؟
ازطرف خانم «اماد» بازخورد خوبی گرفتم. وی بهویژه از نوع هندسی طراحی و شکل حضور صحنه در اجرا رضایت کامل داشت و این برایم بسیارمهم بود؛ چون وقتی کارگردان خودش نگاه بصری مشخصی دارد، اینکه طراحی صحنه بتواند با نگاه او هماهنگ شود، اتفاق مهمیست. درمورد مخاطبان هم آنچه برایم جالب است، اینکه خیلیوقتها تماشاگر لزوماً درباره تکنیک طراحی صحنه صحبت نمیکند؛ اما واکنشش به تصویر را میبینید. برای من مهم است که تماشاگر احساس کند صحنه بخشی از جهان نمایش است؛ نهاینکه صرفاً دکور تزئینی پشت بازیگر باشد. فکر میکنم یکی از نقاط قوت این طراحی همیناستکه صحنه تلاش نمیکند خودش را به تماشاگر تحمیل کند؛ بلکه در کنار بازیگر و میزانسن معنا پیدا میکند.
جایگاه طراحی صحنه در تئاتر امروز ایران را چگونه میبینید؟
طراحی صحنه یکی از مهمترین بخشهای اجرای تئاتریست؛ اما هنوز در بسیاری از تولیدات آنطورکه باید به آن نگاه نمیشود. طراحی صحنه فقط «دکور» نیست. طراحی صحنه میتواند روی میزانسن، حرکت بازیگر، نور، ریتم و حتی برداشت تماشاگر از داستان تأثیر بگذارد. امروز در تئاتر ایران و بهویژه در تئاترهای تجربی و معاصر، گرایش بهسمت طراحیهای مینیمال و مفهومی بیشتر شده. این اتفاق بهنظرم مثبت است؛ طراح را مجبور میکند بهجای اتکا به حجم زیاد دکور، با فضا، فرم، نور، متریال و بدن بازیگر فکر کند. البته هنوز فاصلهای بین ظرفیت طراحی صحنه در ایران و جایگاهی که در فرایند تولید به آن داده میشود، وجود دارد.
امکانات و بودجهای که دراختیار طراحان صحنه قرار میگیرد، چقدر است؟
واقعیت اینکه محدودیت بودجه، از مشکلات جدی تئاتر ایران است و طراحی هم طبیعتاً از اینمسئله جدا نیست؛ اما بهنظرم محدودیت بودجه همیشه الزاماً بهمعنای محدودیت خلاقیت نیست. اتفاقاً گاه باعث میشود طراح به راهحلهای خلاقانهتری برسد. مشکل، زمانی ایجاد میشود که محدودیت مالی ازیکطرف بهوجود بیاید و ازطرفدیگر، زمان کافی برای طراحی، ساخت و آزمون وجود نداشته باشد. یک طراحی خوب باید از مرحله خواندن متن وارد فرایند تولید شود؛ نهاینکه در آخرینمرحله بگوییم حالا یک دکور هم برای نمایش درست کنیم. فکر میکنم اگر برای طراحی صحنه از ابتدا زمان و بودجه مشخص درنظر گرفته شود، حتی با بودجه محدود هم میتوان به نتیجه بسیارخوبی رسید.
طراحی صحنه تئاتر ایران را با کشورهای دیگر مقایسه کنید.
«مقایسه مستقیم» کمیسخت است؛ چون شرایط اقتصادی، امکانات سالنها، ساختار تولید و حتی فرهنگ تئاتری کشورها متفاوت است؛ اما ازنظر نیروی انسانی، بهنظرم طراحان صحنه ایرانی ظرفیت بالایی دارند و نمونههای خلاقانهای در تئاتر ایران دیده میشود. تفاوت مهمی که وجود دارد، بیشتر در زیرساخت و امکانات تولید است. در بسیاری از کشورها، طراحی صحنه یکبخش کاملاً تعریفشده از فرایند تولید است و طراح از مراحل ابتدایی در کنار کارگردان و سایر عوامل حضور دارد. در ایران هم این اتفاق در بعضی پروژهها وجود دارد؛ اما هنوز میتواند جدیتر و حرفهایتر شود. بهنظرم ما بیشازآنکه مشکل استعداد داشته باشیم، در امکانات، بودجه، کارگاههای ساخت، تکنولوژی صحنه و استمرار تولید مشکل داریم.
چه توصیهای به طراحان صحنه جوان دارید؟
اولین توصیه اینکه فقط دکور طراحی نکنند، نمایش را طراحی کنند؛ یعنی قبلازاینکه به این فکر کنند چهچیزی بسازند، متن را بخوانند، کارگردان را بشناسند، میزانسن را درک کنند و بدانند بدن بازیگر دراینفضا قرار است چهکاری انجام دهد. دوماینکه زیاد تئاتر ببینند و فقط به طراحی صحنه توجه نکنند. نقاشی، معماری، سینما، عکاسی، مجسمهسازی و حتی طراحی لباس و نور میتواند روی نگاه یک طراح صحنه تأثیر بگذارد؛ و نکته مهم دیگراینکه از سادگی نترسند. گاهی یک پارچه، یک صندلی، یک حجم یا حتی یک فضای خالی میتواند بیش از یک دکور بسیار پرهزینه حرف بزند؛ بهشرطاینکه انتخاب آن دقیق و در خدمت ایده نمایش باشد. بهنظرم طراح جوان باید یاد بگیرد که هرچیزیکه روی صحنه قرار میدهد باید دلیل داشته باشد.
دوست دارید در آینده با چه کارگردانهایی همکاری کنید؟
برایم بیشازاینکه اسم کارگردان تعیینکننده باشد، نگاه و جهان فکری کارگردان اهمیت دارد. دوست دارم با کارگردانهایی کار کنم که طراحی صحنه را صرفاً بهعنوان یک دکور نمیبینند و اجازه دهند طراح در فرایند شکلگیری جهان نمایش حضور داشته باشد. علاقهمندم با کارگردانهایی کار کنم که بهسمت تئاترهای فرمی، تصویری و تجربی میروند؛ چون در چنین آثاری طراحی صحنه میتواند واقعاً بخشی از روایت باشد و فقط یک پیشزمینه برای بازیگر نباشد. البته همکاری مجدد با خانم «اماد» هم برایم جذاب است؛ چون دراینپروژه تجربه خوبی از همکاری داشتم و زبان بصری مشترکی که در «کمدی آغاز» شکل گرفت، میتواند در پروژهای دیگر هم ادامه یابد. برایم مهم است پروژهای انتخاب کنم که در آن، طراحی صحنه بتواند حرفی برای گفتن داشته باشد.
عکس نمایش: وحید دهرویه
امین کردبچه چنگی