آخرین خبرها
خبرهای پربیننده
مأرب و مخا؛ دو جبهه با یک پیام!
کد خبر: 407117 | تاریخ مخابره: 1405 دوشنبه 9 شهريور - 02:15

مأرب و مخا؛ دو جبهه با یک پیام!

تشدید درگیری‌ها در مأرب، حضرموت و مخا باردیگر معادلات امنیتی و نظامی یمن را در برابر آزمونی تازه قرار داد؛ تحولاتی که هم‌زمان با تغییر الگوی درگیری‌ها، اهمیت جغرافیای راهبردی این‌مناطق و نقش بازیگران منطقه‌ای را بیش‌ازگذشته برجسته کرده. به‌گزارش قبس زعفرانی (فارس)؛ یمن باردیگر در برابر یک تشدید نظامی معناداری قرار گرفته؛ تشدیدی که این‌بار اهمیت آن فقط در تعداد موشک‌ها و پهپادهای شلیک‌شده خلاصه نمی‌شود، بلکه در انتخاب جغرافیای اهداف و پیامی است که دولت صنعا از میدان نبرد به سعودی‌ها و نیروهای وابسته به آن‌ها در داخل یمن مخابره می‌کند.

حملات اخیر نیروهای مسلح یمن به مواضع نیروهای موردحمایت عربستان در مأرب و حضرموت و سپس انتقال فشار به مخا، نشان می‌دهد معادله این جنگ هیچ شباهتی با معادله تجاوز سال ۲۰۱۵ عربستان و ائتلاف عربی به یمن ندارد؛ صنعا امروز به‌جای‌اینکه منتظر حمله باشد، ابتکارعمل را در تعیین محل و زمان فشار نظامی در دست گرفته است. براساس گزارش‌های رسانه‌ای، حملات ششم اوت ارتش یمن در مأرب و حضرموت تلفات سنگینی (۵۸ کشته و ده‌ها زخمی) در میان نیروهای موردحمایت عربستان برجای گذاشت؛ اما فراتر از آمار، نکته کلیدی، وقوع این ضربات در قلب مناطق نفوذ ریاض است. چندروزبعد نیز المخا در ساحل غربی هدف حملات موشکی و پهپادی قرار گرفت؛ منطقه‌ای که به‌دلیل نزدیکی به باب‌المندب، برای محاسبات نظامی و دریایی عربستان اهمیت ویژه‌ دارد. مأرب صرفاً یک استان یمنی نیست؛ بلکه از استراتژیکی‌ترین گره‌های انرژی، جغرافیا و نفوذ سیاسی در یمن است. این‌منطقه در قلب حوزه مأرب‌ـ‌جوف قرار دارد؛ حوزه‌ای که ذخایر نفت و به‌ویژه گاز قابل‌توجهی را دربرگرفته است. اداره اطلاعات انرژی آمریکا از حوزه مأرب‌ـ‌جوف به‌عنوان یکی از مناطق کلیدی گازی یمن یاد کرده و حجم گاز قابل‌استحصال دراین‌منطقه را حدود ۱۸‌تریلیون‌فوت‌مکعب برآورد کرده. بلوک ۱۸ مأرب نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. شرکت «صافر» آن‌را یکی از مهم‌ترین دارایی‌های نفت و گاز یمن معرفی می‌کند و تأکید دارد این بلوک، بزرگ‌ترین تولیدکننده گاز و یکی از مهم‌ترین تولیدکنندگان نفت یمن است. نفت مأرب نیز پیش‌ازجنگ ازطریق زیرساخت‌های انتقال به ساحل دریای سرخ منتقل می‌شد؛ تأسیسات ذخیره و صادرات «صافر» در رأس عیسی مستقیماً با نفت میدان‌های مأرب ارتباط داشت؛ بنابراین مأرب برای ریاض یک هدف صرفاً نظامی نیست؛ مسئله بر سر منابع، انرژی، جغرافیای مرکزی یمن و امکان شکل‌گیری یک ساختار سیاسی مستقل از نفوذ عربستان است. کنترل مأرب می‌تواند بر توازن اقتصادی و سیاسی کل یمن اثر بگذارد و به‌همین‌دلیل، این‌استان همواره یکی از حساس‌ترین نقاط در محاسبات عربستان بوده است. اگر مأرب گره انرژی و عمق زمینی یمن باشد، مخا گره دریایی آن است. این بندر در ساحل دریای سرخ و در نزدیکی باب‌المندب قرار دارد؛ تنگه‌ای که دریای سرخ را به خلیج عدن متصل می‌کند و یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های تجارت جهانی است. اهمیت مخا برای عربستان ازاین‌جهت دوچندان است که هر تحول نظامی دراین‌منطقه، مستقیماً با امنیت خطوط دریایی، انتقال انرژی و امکان اعمال‌نفوذ بر سواحل غربی یمن ارتباط پیدا می‌کند. شبه‌نظامیان وابسته به عربستان سال‌ها تلاش کرده‌اند این‌منطقه را به یک پایگاه نظامی و لجستیکی برای سعودی‌ها تبدیل کنند؛ بنابراین هدف‌قرارگرفتن مواضع آن‌ها در مخا صرفاً یک عملیات تاکتیکی نیست، بلکه هشداری است درباره‌اینکه ساحل غربی یمن نیز نمی‌تواند به منطقه امن برای اجرای پروژه‌های خارجی تبدیل شود. معادله جدید صنعا را می‌توان دریک‌جمله خلاصه کرد: هرچه فشار بر یمن و شبه‌نظامیان موردحمایت عربستان در داخل یمن افزایش یابد، هزینه فشار برای طرف مقابل نیز افزایش خواهد یافت. در سال ۲۰۱۵، عربستان بااتکابه برتری هوایی و ائتلاف منطقه‌ای وارد جنگ با یمن شد. درآن‌زمان ریاض تصور می‌کرد می‌تواند در مدت کوتاهی موازنه را به‌سود خود تغییر می‌دهد؛ اما جنگ طولانی، توسعه توان موشکی و پهپادی نیروهای مسلح یمن و تجربه چندین‌سال نبرد، معادله را تغییر داده است. امروز مسئله فقط دفاع از صنعا یا مناطق تحت‌کنترل آن نیست؛ بلکه تلاش می‌شود عمق عملیاتی نیروهای وابسته به عربستان در داخل یمن نیز ناامن شود. این همان معنای مهم حملات هم‌زمان یا پی‌درپی در جبهه‌هایی مانند مأرب و مخا است: صنعا با این حملات نشان می‌دهد جنگ دیگر فقط به خطوط تماس محدود نیست. اگر شبه‌نظامیان وابسته به عربستان در مأرب، حضرموت یا ساحل غربی حضور داشته یا مستقر باشند، این تجمعات هدف صنعا خواهند بود. درکنارآن، تهدید علیه زیرساخت‌های مرتبط با عربستان و مسیرهای دریایی، هزینه جنگ را از سطح شبه‌نظامیان وابسته به عربستان به سطح محاسبات مستقیم ریاض منتقل کرده است. حملات اخیر علیه زیرساخت‌های نفتی و دریایی عربستان نشان می‌دهد این فشار می‌تواند فراتر از مرزهای یمن هم امتداد پیدا کند. پاسخ را باید در تغییر موازنه جست‌وجو کرد. عربستان هنوز از قدرت هوایی و منابع نظامی قابل‌توجه برخوردار است؛ اما تکرار مدل ۲۰۱۵ برای ریاض بسیار پرهزینه‌تر شده است. آن‌زمان ریاض تصور می‌کرد عملیات هوایی گسترده می‌تواند صنعا را به‌سرعت درهم بشکند؛ اما تجربه جنگ خلاف آن‌را ثابت کرد. امروز ورود مستقیم عربستان می‌تواند هم‌زمان جبهه‌های داخلی یمن، مرزهای جنوبی، زیرساخت‌های انرژی و مسیرهای دریایی را فعال کند؛ درحالی‌که توان موشکی، پهپادی و دریایی صنعا به‌مراتب توسعه یافته است. حتی توافق دفاعی مکه میان عربستان، پاکستان و ترکیه در ۷ اوت را می‌توان نشانه‌ای از همین نگرانی دانست. این توافق، حمله به یکی از سه کشور را حمله به هر سه تلقی می‌کند، اما سازوکار عملی واکنش نظامی اعضا هنوز روشن نیست و طرف‌ها آن‌را صرفاً توافقی دفاعی معرفی کرده‌اند. از همین‌جاست که تناقض راهبردی ریاض آشکار می‌شود: عربستان برای تقویت بازدارندگی، ناچار به ساختن چتر منطقه‌ای تازه‌ای شده؛ این نیاز نشان می‌دهد اتکای صرف به قدرت نظامی خود یا حمایت آمریکا دیگر برای تضمین امنیت کافی نیست. هم‌زمان، حملات یمن به زیرساخت‌های نفتی و تهدید مسیرهای دریایی، هزینه ورود گسترده را افزایش داده است؛ بنابراین، مسئله نبود قدرت جنگیدن ریاض نیست؛ بلکه جنگی که در ۲۰۱۵ قرار بود با قدرت هوایی پایان یابد، امروز می‌تواند به نبردی چندجبهه‌ای تبدیل شود که عربستان نمی‌تواند پایانش را تعیین کند.

ارسال دیدگاه شما

بالای صفحه