آخرین خبرها
خبرهای پربیننده
آخرین سنگر اندیشه
کد خبر: 406969 | تاریخ مخابره: 1405 چهارشنبه 10 تير - 07:01

آخرین سنگر اندیشه

هر جامعه‌ای را می‌توان از ویترین کتاب‌فروشی‌هایش شناخت؛ نه از تعداد برج‌های بلندش. شهرهایی هستند که شب‌هایشان با نور تابلوهای تبلیغاتی روشن است و شهرهایی که چراغ کتابخانه‌هایشان تا دیروقت خاموش نمی‌شود. تفاوت این دو، تنها در «میزان مطالعه» نیست؛ در نوع آینده‌ای است که برای خود می‌سازند. این‌روزها بیش از هر زمان دیگری می‌خوانیم؛ اما کمتر مطالعه می‌کنیم. چشم‌ها ازصبح‌تاشب بر صفحه تلفن‌های همراه می‌لغزند، اخبار یکی پس از دیگری می‌آیند و می‌روند، تصویرها فرصت ماندن پیدا نمی‌کنند و واژه‌ها پیش‌ازآنکه به اندیشه تبدیل شوند، جای خود را به پیام بعدی می‌دهند. آنچه فراوان شده، اطلاعات است؛ آنچه کمیاب شده، تأمل. درست در همین نقطه است که کتاب، نه یک کالای فرهنگی؛ که ضرورتی برای بقای خرد جمعی می‌شود. کتاب «تنها» وسیله انتقال دانش نیست؛ تمرین «اندیشیدن» است. کتاب به انسان فرصت می‌دهد مکث کند، بپرسد، تردید کند و دوباره بیندیشد. جامعه‌ای که این‌فرصت را از دست بدهد، آرام‌آرام قدرت تحلیل خود را نیز از دست خواهد داد. آنگاه تصمیم‌ها شتاب‌زده، قضاوت‌ها سطحی و گفت‌وگوها جای خود را به هیاهو خواهند داد. هنر، نخستین قربانی «فاصله‌گرفتن از کتاب» است. هنرمندی که نخواند، دیر یا زود خود را تکرار می‌کند. فیلمی که پشتوانه مطالعه نداشته باشد، تنها چندساعت سرگرمی می‌آفریند؛ تئاتری که از ادبیات تغذیه نکند، در حافظه مخاطب دوام نمی‌آورد؛ عکاسی که تاریخ، جامعه و فلسفه را نشناسد، قاب‌های زیبایی ثبت می‌کند؛ اما روایت نمی‌سازد. هنر ماندگار، پیش‌ازآنکه در گالری، سینما یا صحنه تئاتر متولد شود، در سکوت کتابخانه‌ها شکل می‌گیرد. رسانه نیز بدون مطالعه، از رسالت خود فاصله می‌گیرد. سرعت، مزیت رسانه امروز است؛ اما عمق، تنها از دل مطالعه بیرون می‌آید. روزنامه‌نگاری که کتاب نمی‌خواند، شاید زودتر از دیگران خبر منتشر کند؛ اما کمتر می‌تواند چرایی رویدادها را توضیح دهد. رسانه‌ای که کتاب را از دستورکارش حذف کند، ناخواسته به بازتاب‌دهنده موج‌ها تبدیل می‌شود؛ نه سازنده جریان‌های فکری. شاید یکی از بزرگ‌ترین سوءتفاهم‌های زمانه ما این‌باشدکه فناوری را «رقیب» کتاب می‌دانیم. مسئله، تلفن‌همراه یا شبکه‌های اجتماعی نیست؛ مسئله نوع استفاده ما از آن‌هاست. همان فناوری که می‌تواند ساعت‌ها وقت انسان را در انبوه مطالب پراکنده هدر دهد، قادر است میلیون‌ها جلد کتاب را نیز تنها با چند لمس دراختیار مخاطب قرار دهد. آینده مطالعه، درتقابل‌با فناوری نیست؛ در همزیستی هوشمندانه با آن است. بااین‌حال، هیچ فناوری نمی‌تواند جای خانواده را در ساختن عادت مطالعه بگیرد. کودکی که کتاب را در دستان پدرومادرش ببیند، پیش‌ازآنکه خواندن را بیاموزد، ارزش مطالعه را می‌آموزد. مدرسه نیز اگر کتاب را تنها به کتاب درسی محدود کند، فرصت پرورش تخیل، خلاقیت و پرسشگری را از نسل آینده خواهد گرفت. جامعه‌ای که کودکانش با کتاب آشتی کنند، فردا کمتر به‌اجبار قانون و بیشتر به مسئولیت اخلاقی تکیه خواهد کرد. کتاب، حافظه یک ملت است. هر صفحه آن، تجربه‌ای‌ست که نسل‌های گذشته برای آیندگان به‌یادگار گذاشته‌اند. ملتی که از کتاب فاصله بگیرد، ناچار است هزینه فراموشی را با تکرار اشتباه‌های گذشته بپردازد. توسعه فرهنگی، پیش‌ازآنکه در آمارهای رسمی دیده شود، در تعداد انسان‌هایی آشکار می‌شود که هنوز برای خواندن، اندیشیدن و گفت‌وگوکردن وقت می‌گذارند. دراین‌میان، مسئولیت رسانه‌ها و هنرمندان بیش‌ازهمیشه سنگین است. جامعه‌ای که هرروز با هزاران پیام تجاری و سرگرمی احاطه شده، نیازمند صداهایی است که مردم را دوباره به مطالعه دعوت کنند. معرفی کتاب، نقد آثار، گفت‌وگو با نویسندگان و روایت تجارب کتاب‌خوانی، نباید بخشی حاشیه‌ای از رسانه باشد؛ سرمایه‌گذاری برای کیفیت اندیشه عمومی‌ست. فرهنگ مطالعه، پروژه‌ای کوتاه‌مدت نیست. نتیجه آن شاید دریک‌سال یا حتی یک‌دهه دیده نشود؛ اما هیچ کشوری بدون شهروندانی که بخوانند، پرسش کنند و بیندیشند، به توسعه‌ پایدار نخواهد رسید. کتاب، آرام‌ترین ابزار تحول است، اما ماندگارترین آن‌ها نیز هست. بسیاری از اتفاق‌هایی که تاریخ آن‌ها را «نقطه‌عطف» نامیده، سال‌هاپیش در سکوت اتاق نویسنده‌ای آغازشده بود که تنها با قلم و کاغذ، آینده را تصور می‌کرد. شاید زمان آن رسیده باشد که موفقیت یک جامعه را نه‌فقط با رشد اقتصادی؛ که با شمار خوانندگانش نیز بسنجیم؛ آینده را کسانی نمی‌سازند که فقط اخبار را مرور می‌کنند؛ آینده از آنِ مردمانی‌ست که کتاب می‌خوانند، از آن می‌آموزند و دانسته‌های خود را به فرهنگ، هنر، رسانه و زندگی روزمره تبدیل می‌کنند. تمدن‌ها از جایی آغاز می‌شوند که انسان، میان هیاهوی جهان، هنوز برای ورق‌زدن یک کتاب وقت پیدا می‌کند.

 

ممحمد بویری

ارسال دیدگاه شما

بالای صفحه