سهیلا انصاری
«مریم منصوری» دارای مدرک کارشناسی ارشد کارگردانی تئاتر از دانشکده سینما و کارشناسی ادبیات نمایشی از دانشکده هنرهای زیبا (دانشگاه تهران)، از اواسط دهه 70 فعالیت خود را بهعنوان نمایشنامهنویس و کارگردان در مسابقات دانشآموزی شروع کرده که تا امروز ادامه داشته. او جزو هنرمندان شناختهشده عرصه تئاتر است که کارنامهاش در عرصه نمایشنامهنویسی و کارگردانی، بر تسلط و توانمندیاش در حیطه هنرهای نمایشی صحه میگذارد. «منصوری» در حوزه شعر و داستان نیز فعالیتهایی قابلتوجه داشته که ازآنجمله باید به انتشار مجموعهشعر «اسبهای در پیشانیات میدوند» و مجموعهداستان «دو کام حبس» (نشر چشمه) اشاره کرد. این نویسنده و کارگردان تئاتر، تاکنون نمایشنامههای «آخرین سفر»، «تور عروسی مامان»، «برف زمین را گرم میکند»، «آمده بودیم اینجا بمیریم»، «طبلی که زیرپا میلرزید» و «کمی به من دروغ بگو!» را نوشته و برخیازآنها را کارگردانی کرده که برای نگارش برخیازآنها نامزد و موفق به دریافت جایزه شده. او سال گذشته دو نمایشنامه پیشتراجراشدهاش را با عناوین «آمده بودیم اینجا بمیریم» و «برف زمین را گرم میکند» در قالب یک کتاب، در نشر «مهرگان خرد» به چاپ رساند. «آمده بودیم اینجا بمیریم» که نامزد مسابقه نمایشنامهنویسی «جشنواره فتح خرمشهر» و برگزیده نمایشنامه در بخش مسابقه صحنه «جشنواره مقاومت» بوده، درباره خانوادهای جنگزدهایست که پس از پایان جنگ و پیش از موعد پاکسازی، به خانه خود در خرمشهر برگشتهاند؛ اما دراینبازگشت، با واقعیت و سایههای گریزناپذیر جنگ روبهرو میشوند. باتوجهبه داستان و حالوهوای این نمایشنامه، میتوان آنرا مرتبطترین اثر در حیطه ادبیات نمایشی با موضوع خرمشهر دانست. «برف زمین را گرم میکند» نیز که عنوان اثر برگزیده مسابقه نمایشنامهنویسی 35اُمین جشنواره تئاتر فجر را کسب کرده و سه نامزدی جایزه ادبیات نمایشی پروین اعتصامی، هشتمیندوره انتخاب آثار برتر ادبیات نمایشی ایران و مسابقه نمایشنامهنویسی جشنواره تئاترشهر را برای نویسندهاش بهارمغان آورده، بهروایت زندگی یک قاتل زنجیرهای در جامعه میپردازد. هردو نمایشنامه، پیشتر اجرا و با استقبال مخاطبان روبهرو شدهاند. بهبهانه انتشار کتاب دو نمایشنامه از «مریم منصوری»، با او بهگفتوگو نشستیم.
چرا تصمیم به چاپ دو نمایشنامه «آمده بودیم اینجا بمیریم» و «برف زمین را گرم میکند» گرفتید؟ آیا قبلاً نمایشنامه آثار اجراشده دیگر شما نیز به چاپ رسیدهاند؟
«برف زمین را گرم میکند» که سال 95 برگزیده مسابقه نمایشنامهنویسی فجر شده بود، همانسال در کتابی شامل سه نمایشنامه برگزیده منتشر شد. ازآنجاکه کتابهای جشنوارهها عمر کوتاهی دارند و معمولاً تجدیدچاپ نمیشوند، تصمیم گرفتم کنار نمایشنامه «آمده بودیم اینجا بمیریم» بهطور مستقل هم منتشر شود تا به زندگیاش در قالب کاغذی و پلتفرمهای کتاب آنلاین ادامه دهد. البته نمایشنامه «اسب آبنوس» نیز در مجموعه نمایشنامههای برگزیده جشنواره کودکونوجوان همدان و نمایشنامه «تور عروسی مامان» در مجله «میرا» منتشر شد؛ اما نمایشنامه برایم، یک دستورالعمل اجرایی صرف نیست که انتشارش درگرو اجراشدن یا نشدن باشد. هرچندکه هر نمایشنامهای پس از تمرین و اجرا کاملتر میشود؛ البته نه هر اجرایی. قطعاً کارگردانی خود نویسنده یا کارگردانی که آگاهی و شناخت مضاعفی از تئاتر و درام دارد، دراینزمینه کارآمد است. اگرنه؛ اجرایی که از دانش دراماتیک برخوردار نیست، بیشتر به قلعوقمع متن میپردازد تا کمک به پرورش بیشتر درام در آن. فارغ از بحث اجرا، نمایشنامه، یک گونه ادبیست و بهخاطر ارزشهای ادبی متن، قابلیت انتشار و مطالعه دارد.
ایده اولیه «آمده بودیم اینجا بمیریم» از کجا آمد و در پروسه نگارش، چه پژوهشها و مواجهاتی با پدیده جنگ داشتید؟
سالهاپیش، در دوره دانشجویی کارشناسی ارشد، یکروز برگه اعلان سفر به مناطق جنگی را روی بُرد دانشگاه دیدم؛ سفری در روزهای آخر اسفندماه. دراینبرنامه شرکت کردم؛ سفر به خرمشهر و دهلاویه و فکه و اقامت در پادگان. مشاهدات این سفر، ذهن مرا درگیر کرد؛ علاوهبراین نمایشنامه؛ داستانی با موضوع جنگ نوشتم درباره دختریکه احتمال شهادت پدرش در فکه هست و سالهابعد، درجستوجوی پدر به محل شهادتش میرود؛ به رملهای فکه. امیدوارم این داستان در مجموعه دوم من (با نام «رد») منتشر شود که جهت انتشار دراختیار نشر «ثالث» قرار دارد. در خرمشهر به ما اجازه دادند یکساعتی در غروب، کنار کارون باشیم. آنجا با زنانی صحبت کردم که جنگ را در خرمشهر دیده بودند. اتوبوس ما، مقابل خانهای پارک کرده بود که هنگام اشغال خرمشهر توسط عراقیها، مقر آنها بود. درآنسفر، علاوهبر مشاهده و تخیل که «ابزار کار» نویسنده است؛ سعی بر گفتوگو داشتم که یکی از روشهای پژوهش میدانیست. از آن خانه، پیرمردی بیرون آمد و اتوبوس ما را که دید، داستان خانه را گفت و من از او سؤالهایی پرسیدم و خواهش کردم به من اجازه بدهد نگاهی به داخل خانه بیندازم. این خانه، تبدیل شد به مکان اصلی نمایشنامه و بعدازآن، کار پژوهشی درباره تاریخ خرمشهر بود و جنگ و شهر و زنان و مردم شهر و آنچه بر آنها رفته بود. ازطرفدیگر، یکی از چهرههای شاخص در دفاع از خرمشهر، شهید «محمد جهانآرا» بود. بهموازات تاریخ خرمشهر و مردمانش، درباره خانواده «جهانآرا» تحقیق کردم. همه اینها علاوهبر تخیل؛ منجر به زادهشدن جهان این درام شد که از پایگاه مطالعاتی برخوردار است؛ اما زاده تخیل من نیز هست و بههیچروی، در گروه تئاتر مستند نمیگنجد.
خرمشهر بهعنوان شهری که بستر جنگ و اشغال کوتاهمدت بوده، بهچهمیزان محل روایت است؟
خرمشهر، تاریخ باشکوه و البته دردناکی دارد. این تاریخ حتی پیشازجنگ ایران و عراق نیز محل روایات بسیار است و بهخاطر همین زیبایی و شکوهش، در جنگ با عراق هم چشم صدام دنبالش بود و برای تصرف آن کوشید؛ اما این تاریخ باشکوه و تراژیک، در کنار خونگرمی و مهربانی مردمانش، قصههای عجیبی را رقم میزند. برای من همچنان قدمزدن دراینشهر، یک حادثه است. آرزوی من ایناستکه خرمشهر به شکوه گذشتهاش بازگردد و از تصویر جنگزدهای که از آن ساختهشده خارج بشود. هرچند در جنگ رمضان هم دشمنان حملاتی به اینشهر داشتند که قلبم را بهدرد آورد؛ اما خرمشهر در جنگ هشتساله بهخاطراینکه مدتی در اشغال عراق بود، به «نماد وطن» تبدیل شد و نیروهای مردمیکه سرآمدشان «محمد جهانآرا» بود، برای آزادسازی خرمشهر تلاش بسیار کردند. ازاینرو، تاریخ اینشهر در کنار مردمش قصه بسیار دارد. در نمایشنامه «آمده بودیم ...» هم شخصیت اصلی، خرمشهر است و هریکاز شخصیتها قسمتی از تاریخ آنرا بازگو و این روایات کنارهم پرتره خرمشهر را کامل میکند.
باتوجهبه پژوهشهایتان درباره خرمشهر و جنگ با عراق، آیا تشابهاتی بین آن جنگ و جنگهای اخیر میبینید؟
جنگ در ذات خود، فقدانها و مصیبتهایی دارد که طبیعتاً در موقعیتهای متفاوت، این ذات را نشان میدهد؛ فقط آدمها، چهرهها و نامها متفاوت است. من برای نوشتن این نمایشنامه، علاوهبر خواندن روایتهای مکتوب، عکس زیاد دیدم. عکسهای خانههای ویران، کودکان و خانوادههای زیرآوارمانده و محلههای پریشان و وحشت آدمها از جنگ و حسرت زندگیهای ازدسترفته، در تصاویر بهجامانده از هردو جنگ یکیست؛ بااینتفاوتکه در جنگ رمضان و جنگ 12روزه، کشور متخاصم، با ما هممرز نبود. همینمسئله و حملات هوایی، این جنگ را پیچیدهتر کرد.
درمورد «برف زمین را گرم میکند» کدام ویژگیهای شخصیت یک قاتل زنجیرهای شما را به نوشتن نمایشنامهای درباره آن ترغیب کرد؟
مسئله «برف زمین را گرم میکند» فقط کاراکتر قاتل زنجیرهای نبود؛ بلکه ایده قتلهای زنجیرهای بود که در تکرار، صاحب یک فرم قابلشناسایی در اجرای خشونت میشود؛ فرمی که در حوزههای دیگر؛ ازجمله «نظریه بازی» هم قابلشناسایی بود و البته اینها همه ریشه در روان پیچیده انسان دارند؛ اما زندگی اولین قاتل زنجیرهای شناختهشده در ایران (اصغر قاتل) نیز دراینزمینه برایم جذابیت داشت. درایننمایشنامه کوشیدم از نگاه صفر و صد فاصله بگیرم و بهروایت شاعرانه از جرم و خلأهای کاراکتر مجرم برسم که دراینزمینه، نقش خانواده و جامعه غیرقابلانکار است.
بهنظرتان مسئله جنگ چه تأثیری بر جریان ادبیات نمایشی کشور و فضای تئاتر ما دارد؟ اصولاً چرا باید درباره جنگ نوشت و اجرا کرد؟ متون نمایشی درمورد جنگ، بهعنوان سند تاریخی ارزشمندند یا نوعی همدلی با مردم جنگزدهاند؟
اصولاً درام در ابتداییترین شکلش، از برخورد و تقابل دو نیرو، دو دیدگاه، دو خواسته متفاوت ساخته میشود. ازاینرو، جنگ، «بستر درام» است. هسته اولیه درام در ذات جنگ موجود است. درطولتاریخ نمایشنامهنویسی جهان، نویسندگان بسیاری بهاینموضوع پرداختهاند؛ از «ایرانیان» آشیل گرفته تا «آنتیگونه» و شکسپیر که در بسیاری از نمایشنامههایش به جنگ پرداخته؛ تا برشت، تا ماتئی ویسنییک، تا رحمانیان و علیرضا نادری و محمد یعقوبی و ... از جنگ نوشتهاند. بسیاری از این نوشتهها سندیت تاریخی هم دارند؛ اما این تنها کارکرد یک نمایشنامه نیست. حتی همدلی با مردم جنگزده هم که متحمل بلایا و مصیبتهای جنگ شدهاند، در عین انسانیبودنش، تنها کارکرد این نمایشنامهها نیست. اصولاً این نگاه انسانی، قسمتی از زاویه دید انسانی نویسنده است نسبت به جهان هستی! در جنگ چون چگالی اضداد بالا میرود، تمام ویژگیها و مشکلات و مناسبات زندگی انسانی هم در مرتبه دیگری دیده و بررسی میشود. ازسویی، در هر جنگ، بهدلیل آسیبهایی که جامعه انسانی میبیند، ناچار از روایت و واگوییست. همین واگویی هشداریست به جامعه انسانی برای بالاتررفتن حساسیتها نسبت به فجایع و جنایات جنگی. ممکن است که در دادگاه نورنبرگ هم خطاهایی در قضاوت صورت گرفته باشد. بههرحال، انسان عاری از خطا نیست؛ اما نگاه به مصائب انسانی و راحتعبورنکردن از آن، منجر به تداوم حیات نگاه انسانی در اخلاقیات عمومی میشود و ایجاد مسئولیت اجتماعی میکند. فارغ از تمام بحثهای تماتیک و مفهومی، نمایشنامهای با موضوع جنگ هم مثل سایر نمایشنامهها، یک اثر هنری و ادبیست که با هر تم و نگاهی، باید اصول هنری را در خود، رعایت و بازنمایی کند. جز این؛ تبدیل به اثری شعاری و تبلیغاتی میشود و از شأن هنریاش میکاهد. اینمسئله، پاشنهآشیل نمایشنامهنویسی در حوزه جنگ است.
درباره جنگ رمضان و روزهای ملتهبی که مردم ایران پشتسر گذاشتند، ایدهای برای نوشتن دارید؟ بهنظرتان جنگ اخیر کشور ما با آمریکا و اسرائیل میتواند دستمایه شکلگیری متنی برای اجرای تئاتر شود؟
دراینجنگ، سرمایههای انسانی و ملی ما موردهدف قرار گرفتند؛ سرمایههای جبرانناپذیر که دریغش تا همیشه با ما میماند. همین درد و سوگواری، در عین پیچیدگیهای اجتماعی و سیاسی که در خود داشت و بازتابهای رسانهای که گاه ما را با موقعیتی گروتسک مواجه میکرد، ذهن هر انسان آزادهای را درگیر میکند. طبیعتاً نویسنده (و هنرمند) نیز از حساسیت بیشتری برخوردار است و در موقعیتی چنین با طوفان سوژهها مواجهیم؛ از پرترهنگاری و تئاتر مستند تا نمایشنامه کودکونوجوان و درام عاشقانه و تراژدی از جنگ رمضان؛ جنگی که یک سویش جنایتکار جنگی شناختهشدهای چون نتانیاهو قرار دارد که نمیدانم چرا جامعه جهانی افسارش را نمیکشد و ترامپ بسازبفروشی که با دروغهایش قیمتها را جابهجا میکند و دراینبازی بالماسکه اینان، ما با جان خود میجنگیم و چه درست عمل کرد ایران در دفاع؛ که شکست آمریکا را با تمام ثروت و تجهیزات دراینجنگ، با شکستش در جنگ ویتنام مقایسه میکنند و طبیعیست که من بهعنوان یک ایرانی با تمام سوگم دراینجنگ، مغرورم به این مقاومت و تابآوری.
آیا به نوشتن در ژانر خاصی علاقهمندید یا در نمایشنامهنویسی، گونههای مختلف ادبیات نمایشی را تجربه میکنید؟
نوشتن هر نمایشنامه برای من یک چالش است و اصولاً نوشتن در موضوعات و ساختارهای مشابه را دوست نمیدارم و جذابیتی برای من ندارد. کارنامه من را هم که بررسی کنید، «آخرین سفر» درباره پایان ارتباط یک زوج است. «تور عروسی مامان» درباره دو خواهر در انقلاب مصر است؛ خواهری که به میدان تحریر میرود و خواهری که در خانه میماند. «اسب آبنوس» یک اقتباس عروسکی از داستان هزارویکشب است. درمورد «آمده بودیم ...» و «برف ...» که توضیح دادم. «کمی به من دروغ بگو!» اقتباسی از نمایشنامه «دوشیزه جولیا» آگوست استریندبرگ است. بهاینترتیب من با روند کاریام نشان دادهام مشتاق طبعآزمایی در گونههای مختلف نمایشنامهنویسی هستم و از این چالش لذت میبرم. قبلازهرچیز یک ایده-موضوع و جهان قصهاش باید درگیرم بکند. پسازآن تمام هزینههایش را میپردازم؛ هرچه باشد. نمایشنامه ملودرام نوشتهام، تراژدی، فانتزی موزیکال و ... البته الآن بیشتر از هر وقتی خواهان طبعآزمایی در طنز هستم؛ گرچه دراینزمینه برای تلهتئاتر در مرکز سیمرغ تلویزیون نوشتهام.
صنعت نشر ایران طی سالهای گذشته، کمتر به چاپ نمایشنامه توجه داشته. شاید همین عدمتوجه به نمایشنامهنویسان ایرانی موجب فاصلهگرفتن کارگردانان و مخاطبان از متن ایرانی شده. بیتوجهی به نمایشنامهنویسان بومی در دودههاخیر، چه خلل و آسیبهایی در وضعیت نمایشنامهنویسی ایران ایجاد خواهد کرد؟
چندان مطمئن نیستم نشر بر اجرا تقدم دارد یا برعکس؛ اما در کل جهان نمایش، ایدههای اجرایی از اهمیت بسیار برخوردار است. ما در دوران معاصر درزمینه اجرا، با تقدم ایده اجرایی بر متن مواجهیم؛ سیر تئاتر تجربی در قرن بیستم بهایننتیجه رسید: کارگردانی و شکل اجرا بر تاریخ نمایشنامهنویسی تقدم پیدا کرد. کمااینکه با اجراهای متفاوتی از شکسپیر، ایبسن، شاو، بکت و ... مواجهیم؛ اما در همین روزگار ما با تداوم زندگی و آثار ممت، یون فوسه، ماتئی ویسنییک، یاسمینا رضا، آیرا لوین و ... هم مواجهیم و علاوهبر انتشار و ترجمه آثارشان، با اقتباس سینمایی از بسیاری از این آثار مواجهیم. بهنظر میرسد در روزگار ما و مشکلات بیرویه اقتصادی در حوزه فرهنگوهنر، بیشتر با بیبرنامگی و عدمسرمایهگذاری برای کار فرهنگی مواجهیم. درنتیجه، در چنین بازاری، کمکم سلیقه شخصی هم وسط میآید و خب شما فکر کنید نمایشنامه درخشانی مثل «در کوچههای مصر برف نمیبارد» آقای چرمشیر به چه دلیلی سالها تجدیدچاپ نشد و در بازار کتاب نبود؟! من فکر میکنم مسئله بیشتر به عدمبرنامهریزی در سیاستهای فرهنگی، هنری و نشر بازمیگردد و اینکه در وانفسای اقتصادی و تورم، اولین کالایی که کنار گذاشته میشود، محصول فرهنگیست. دراینزمینه، بیشتر از هر نهادی باید نهادهای فرهنگی و هنری دولتی پای کار باشند؛ چون تداوم فرهنگ ایرانی و پاسداشت آن، در آثار نویسندگان ایرانی اتفاق میافتد. دربهترینحالت، ما با آثار ترجمهشده همذاتپنداری میکنیم؛ اما گرمای جنوب در داستانهای ناصر تقوایی است و کوچهپسکوچههای شمیران در داستانهای گلی ترقی یافتنیست، انقلاب 57 در «آهسته با گل سرخ» رادی، «زمستان 66» یعقوبی، «مخزن» جلال تهرانی، «زیرگذر سقاخونه» رادی، افسانهها و تاریخ ایرانی در آثار بسیار بیضایی و ... آثار نویسندگان ایرانی، آینههاییاند که هریک، قسمتی از تاریخ، فرهنگ و زبان ایران را بازمیتابانند. این کاریست که از عهده هیچ نمایشنامه ترجمهشدهای برنمیآید؛ اما سیاستهای فرهنگی باید بر تبلیغات و معرفی کالاهای فرهنگی ایرانی اهتمام بورزد.