آخرین خبرها
خبرهای پربیننده
افزایش رقابت؛ مهم‌ترین چالش نسل جدید در حوزه بازیگری
کد خبر: 406952 | تاریخ مخابره: 1405 شنبه 6 تير - 02:05

«مهدی حیدری»؛ بازیگر نمایش «تلخاب» مطرح کرد؛

افزایش رقابت؛ مهم‌ترین چالش نسل جدید در حوزه بازیگری

امین کردبچه چنگی نمایش «تلخاب» به‌نویسندگی «رها پور رحمتی» و کارگردانی «عباس اقسامی» که در «تالار مولوی» به‌روی صحنه رفت، اثری چندلایه با ساختار نمادین و روان‌شناختی‌ست که در آن، مرز میان واقعیت، خیال و جهان‌های ذهنی شخصیت‌ها به‌صورت پیوسته درهم‌تنیده شده. دراین‌اثر، هر شخصیت دارای جهان مستقل، روایت درونی و نظام معنایی ویژه خود است که در کنار سایر کاراکترها، ساختار کلی نمایش را شکل می‌دهد. این پیچیدگی باعث شد تا اجرای اثر برای بازیگران، تجربه‌ای چندسطحی و پرچالش باشد؛ که در آن، تفکیک میان لایه‌های واقعی و ذهنی، یکی از مهم‌ترین محورهای اجرایی محسوب می‌شود. درادامه، «مهدی حیدری» درباره تجربه خود از این اثر سخن می‌گوید.

شخصیت‌هایی با جهان مستقل و لایه‌های درونی پیچیده
نخستین چیزی‌که پس از خواندن متن، توجه من را جلب کرد، پیچیدگی انسان و میزان اتفاقاتی بود که در درون هر انسان رخ می‌دهد. این‌مسئله برای من بسیاربرجسته بود که هر شخصیت دراین‌اثر، برای خود یک قصه دارد، یک جهان دارد و یک غم و درگیری درونی دارد. این‌امر، در تمام کاراکترها دیده می‌شود و حتی اگر اشاره‌ای کوتاه به آن شود، بازهم به عمق لایه‌های درونی شخصیت‌ها منتهی می‌شود. درواقع، متن به‌گونه‌ای طراحی شده که هر شخصیت دارای زیستی مستقل و قابل‌پیگیری است. شخصیت ملکه که محور اصلی‌ست، روایات و جهان خاص خود را دارد. تلخک نیز در بخش‌هایی از متن، وارد گفت‌وگو می‌شود و جهان خود را بیان می‌کند. موچول نیز دارای جهان و روایت مستقل خود است که بخشی‌ازآن، در متن مطرح می‌شود. حتی «دده‌بالا» در بخشی از متن به‌این‌نکته اشاره می‌کند که تصور می‌شده رنج، تنها محدود به گروه خاصی از انسان‌هاست؛ اما درادامه، این نگاه تغییر می‌کند و به‌این‌نتیجه می‌رسد که همه انسان‌ها درگیر نوعی رنج و درگیری درونی‌اند. او به نسل‌ها و روابط خانوادگی نیز اشاره می‌کند و از درگیری‌های درونی گسترده انسان‌ها سخن می‌گوید.

 

دشواری تفکیک میان واقعیت و جهان ذهنی
ورود به جهان نمادین و روان‌شناختی این اثر برایم با یک چالش جدی همراه بود و آن، مسئله تفکیک میان جهان واقعی و جهان ذهنی اثر بود. این‌، برایم ازاین‌جهت اهمیت داشت که باید مشخص می‌شد مخاطب چگونه این لایه‌ها را درک می‌کند. درطول تمرین‌ها، تغییراتی در شیوه اجرا و میزانسن‌ها ایجاد شد تا تفکیک برای مخاطب قابل‌فهم‌تر شود. بااین‌حال، به‌دلیل ساختار چندلایه، این‌امر کامل قابل‌حذف یا ساده‌سازی نبود و همواره بخشی از ابهام در اثر باقی می‌ماند. ازاین‌رو، از برخی المان‌های فیزیکی در صحنه استفاده شد تا بتوان این جهان‌ها را از هم جدا کرد یا نشانه‌هایی برای آن‌ها ایجاد کرد؛ اما همچنان مرز میان واقعیت و خیال به‌صورت قطعی و کاملاً مشخص وجود نداشت. حتی برای خود من به‌عنوان بازیگر، این‌مسئله وجود داشت که طی اجرا، تشخیص دقیق اینکه در کدام لایه‌ایم، همیشه ساده و یکدست نبود. در برخی لحظات، گذار میان واقعیت و خیال، سریع و پیچیده اتفاق می‌افتاد و همین‌موضوع بخشی از چالش اصلی اجرا بود.

 

ارتباط متنوع و درگیرکننده «تلخک» با تمام کاراکترها
در فرآیند تمرین، مهم‌ترین بخش درگیری ذهنی‌ام، شخصیت تلخک و نوع ارتباط او با سایر کاراکترها بود. او شخصیتی‌ست که با همه کاراکترها به‌نوعی در ارتباط است و این ارتباط‌ها شکل‌های مستقیم و غیرمستقیم دارند. حتی در برخی بخش‌ها، او در لایه‌های ذهنی و خیالی ملکه نیز حضور می‌یافت و همین‌مسئله، دامنه ارتباطی این شخصیت را گسترده‌تر می‌کرد. برایم مهم بود این ارتباط‌ها یکسان نباشند و هر ارتباط، هویت و کیفیت خاص خود را داشته باشد. طی تمرین، تمرکزم براین‌بودکه ارتباط تلخک با هر شخصیت، ساختار متفاوتی داشته باشد و از یکنواختی فاصله بگیرد. این تفاوت‌ها برای من بخش مهمی از جذابیت و پیچیدگی نقش محسوب می‌شد.

 

خطر افزایش ابهام در آثار غیررئالیستی
در آثار رئالیستی، همه‌چیز تاحدزیادی شفاف‌تر و مشخص‌تر است. در چنین آثاری، بازیگر می‌تواند طبق زیست واقعی‌اش و نمونه‌های بیرونی که در زندگی روزمره وجود دارد، نقش را پیش ببرد. مسیر اجرا دراین‌نوع نمایش‌ها روشن‌تر و الگوهای رفتاری قابل‌شناسایی‌ترند؛ اما وقتی از ساختار رئالیستی فاصله می‌گیریم و وارد لایه‌های نمادین یا چندمعنایی می‌شویم، به‌نظرم دست بازیگر ازنظر تخیل بازتر می‌شود. دراین‌شرایط، امکان پرواز ذهنی و حرکت در لایه‌های مختلف معنایی بیشتر است و بازیگر می‌تواند به‌شکل آزادانه‌تری به خلق برسد. درعین‌حال، این آزادی، یک خطر جدی نیز دارد؛ اینکه اگر کنترل نشود، ممکن است اثر برای مخاطب دچار ابهام شود و ارتباط او با روایت اصلی آسیب ببیند؛ پس در چنین آثاری باید؛ هم تخیل آزاد وجود داشته باشد و هم میزان فهم‌پذیری برای مخاطب حفظ شود تا مخاطب بتواند همچنان مسیر روایت را دنبال کند.

 

کیفیت متفاوت رابطه «تلخک» و «ملکه» در هر اجرا
از بخش‌هایی که برایم همواره جذابیت داشت و هر‌شب اجرا حالت متفاوتی پیدا می‌کرد، رابطه میان تلخک و ملکه بود؛ به‌ویژه در اولین مواجهه مستقیم این دو شخصیت؛ وقتی تلخک خبر جشن عروسی را به ملکه منتقل می‌کند. این صحنه در هر اجرا کیفیت یکسانی نداشت. در برخی اجراها، فضای ترس در آن پررنگ‌تر بود، در برخی اجراها عصبانیت بیشتر دیده می‌شد و در برخی شب‌ها واکنش‌ها شکل متفاوت‌تری پیدا می‌کرد. این تفاوت‌ها باعث می‌شد که صحنه هربار تجربه تازه‌ای داشته باشد. بااینکه میزانسن کلی ثابت است؛ اما جزئیات احساسی و واکنش‌های درونی هر اجرا تغییر می‌کرد و همین باعث می‌شد این‌بخش هرگز حالت تکراری پیدا نکند.

 

بازیگری؛ نیازمند تمرکز کامل
از نگاه من، بازیگری یک حرفه است که نیاز به تمرکز کامل دارد و نمی‌توان آن‌را به‌صورت پاره‌وقت و در کنار یک شغل دیگر به‌شکل جدی دنبال کرد. این‌حوزه نیازمند حضور کامل ذهنی و زمانی‌ست. خودم در گذشته در رشته مهندسی تحصیل کرده‌ام و سال‌ها درآن‌حوزه فعالیت داشتم؛ درادامه به‌این‌نتیجه رسیدم که نمی‌توان هنر را نیمه‌وقت دنبال کرد و انتظار رسیدن به سطح جدی در آن داشت. ازاین‌رو، تصمیم گرفتم مسیر اصلی خود را بر بازیگری متمرکز کنم و سایر فعالیت‌های شغلی را کنار بگذارم تا بتوانم به‌شکل جدی‌تری دراین‌حوزه ادامه دهم.

 

جایگاه مهم تجربه نسبت به استعداد ذاتی
بازیگری از بیرون ممکن است ساده به‌نظر برسد؛ اما درواقع، یکی از دشوارترین حوزه‌های هنری‌ست. برای رسیدن به سطح حرفه‌ای، مجموعه‌ای از عوامل مانند تمرین مستمر، پشتکار، مطالعه و تجربه عملی لازم است. دراین‌میان، استمرار اهمیت بسیاربیشتری نسبت به استعداد دارد. استعداد به‌تنهایی نمی‌تواند جایگزین تمرین و تجربه شود. آنچه یک بازیگر را به سطح بالاتر می‌رساند، تداوم در کار و مواجهه عملی با نقش‌ها و موقعیت‌های مختلف است؛ بنابراین، مسیر بازیگری یک مسیر ایستا نیست؛ بلکه فرآیندی مداوم از یادگیری و تجربه است که بدون استمرار، امکان پیشرفت در آن نیست.

 

تغییر درک تدریجی از یک متن نمایشی با تجربه اجرای «آقا فروغی»
یکی از تجربه‌هایی که تأثیر قابل‌توجهی بر نگاه من به بازیگری گذاشت، اجرای نمایشی «آقا فروغی» بود که یک مونولوگ محسوب می‌شد. زمان اجرای اثر، درک کاملی از آن نداشتم و نمی‌توانم بگویم درآن‌مقطع به عمق متن تسلط داشتم. باگذشت‌زمان و بازخوانی دوباره آن اثر، به‌تدریج متوجه شدم با متنی پیچیده‌تر از تصور اولیه خود مواجه بوده‌ام. درواقع، فهم دقیق‌تر این اثر، در سال‌های بعد برای من شکل گرفت. این تجربه باعث شد به‌این‌نتیجه برسم که درک یک اثر نمایشی همیشه در لحظه اجرا کامل نمی‌شود و ممکن است لایه‌های معنایی آن درگذرزمان آشکار شوند.

 

کنترل اضطراب پیش از اجرا به‌کمک تمرکز ذهنی
به‌طورکامل نمی‌توان گفت اضطراب وجود ندارد؛ گاهی پیش از اجرا، این احساس تجربه می‌شود. درچنین‌شرایطی تلاش می‌کنم با تمرکز ذهنی، خود را از فضای بیرونی جدا کنم و وارد فضای اجرا شوم. در بسیاری‌ازمواقع، سعی می‌کنم ذهن خود را کاملاً معطوف به صحنه و لحظه اجرا نگه دارم تا عوامل بیرونی تأثیر کمتری داشته باشند. بااین‌حال، اگر پیش از اجرا اتفاقات غیرمنتظره‌ای رخ دهد، ممکن است ذهن دچار پراکندگی شود. تجربه باعث شده که بتوانم درچنین‌شرایطی کنترل بهتری بر ذهن و تمرکز خود داشته باشم و اجازه ندهم این اضطراب تأثیر جدی بر اجرا بگذارد.

 

پیگیری مستمر؛ مهم‌ترین عامل شکل‌گیری مسیر حرفه‌ای
مهم‌ترین مهارتی که در مسیر حرفه‌ای‌ام نقش اساسی داشته، پیگیری بوده. تصمیم من این‌بودکه مسیر شغلی قبلی را کنار بگذارم و به‌جد وارد حوزه بازیگری شوم و این تصمیم، نیازمند استمرار و پیگیری مداوم بود. از سال‌های آغازین فعالیت، این‌مسیر با آموزش، تمرین و تجربه ادامه پیدا کرده و با وجود برخی وقفه‌ها دوباره از سر گرفته شده. همین استمرار در پیگیری باعث شده است که بتوانم دراین‌مسیر باقی بمانم و آن‌را ادامه دهم.

 

کاهش جایگاه تئاتر در سبد انتخاب فرهنگی مخاطب
مسئله اصلی در تئاتر امروز ایران، بیش‌ازهرچیز به جایگاه تئاتر در سبد انتخاب فرهنگی مخاطب بازمی‌گردد. مخاطب در شرایط امروز، با گزینه‌های متعدد فرهنگی و سرگرمی مواجه است و طبیعتاً دراین‌میان، تئاتر در بسیاری‌ازمواقع در اولویت‌های اول او قرار نمی‌گیرد. درچنین‌شرایطی، حتی کیفیت بالای تولید نیز همیشه تضمین‌کننده جذب مخاطب نیست؛ ممکن است اثری ازنظر هنری در سطح مطلوبی باشد؛ اما همچنان با کمبود مخاطب مواجه شود. ازاین‌منظر، مسئله اصلی صرفاً تولید اثر یا کیفیت آن نیست؛ بلکه موقعیت تئاتر در نظام انتخاب فرهنگی جامعه است که نقش تعیین‌کننده‌تری دارد.

 

امکان معیشت از تئاتر؛ وابسته به استمرار حضور حرفه‌ای
اینکه آیا یک بازیگر تئاتر در ایران می‌تواند فقط از راه هنر نمایش زندگی کند؟ مستقیماً به میزان فعالیت و استمرار حضور حرفه‌ای وی در پروژه‌های نمایشی بستگی دارد. اگر بازیگر بتواند به‌صورت مداوم در جریان کار حرفه‌ای باقی بماند، امکان تأمین زندگی ازاین‌مسیر وجود دارد. چنانچه این استمرار وجود نداشته باشد و فعالیت‌ها مقطعی باشد، طبیعتاً شرایط معیشتی نیز دشوارتر خواهد شد؛ بنابراین، تفاوت اصلی دراین‌حوزه، میزان پیوستگی حضور حرفه‌ای و نوع رابطه فرد با جریان تولید تئاتر است.

 

افزایش رقابت؛ مهم‌ترین چالش نسل جدید در حوزه بازیگری
یکی از مهم‌ترین چالش‌های نسل جدید بازیگران، افزایش سطح رقابت دراین‌حوزه است. با افزایش تعداد افراد فعال در عرصه هنر، طبیعتاً مسیر رسیدن به موقعیت‌های حرفه‌ای دشوارتر و پیچیده‌تر شده است. قبلاً، ساختارهای تثبیت‌شده‌تری برای ورود و فعالیت دراین‌حوزه وجود داشت؛ اما امروز شرایط به‌گونه‌ای‌ست‌که برای دیده‌شدن و تثبیت موقعیت حرفه‌ای، نیاز به تلاش بیشتر و استمرار طولانی‌تر وجود دارد. این افزایش رقابت، باعث شده که مسیر حرفه‌ای بازیگری نسبت‌به‌گذشته فرسایشی‌تر و پیچیده‌تر شود.

 

جریان هم‌زمان آینده حرفه‌ای و کیفیت زندگی
اکنون، هم آینده حرفه‌ای و هم کیفیت زندگی هم‌زمان برایم اهمیت و هردو در ذهنم جریان دارند. نمی‌توان یکی از این دو را کاملاً جدا از دیگری درنظر گرفت. ازیک‌طرف، آینده حرفه‌ای و ادامه مسیر کاری اهمیت دارد. ازطرف‌دیگر، کیفیت زندگی و بهبود شرایط زیستی نیز برایم موضوع مهمی‌ست. این دو مسئله به‌صورت موازی در تصمیم‌گیری‌ها و نگاه کلی من به آینده نقش دارند و قابل‌تفکیک کامل از یکدیگر نیستند.

 

نیاز بازیگر به صبر، استمرار و پرهیز از شتاب‌زدگی
به جوانانی‌که قصد ورود به این‌حوزه را دارند توصیه می‌کنم عجله نکرده و تصور نکنند مسیر موفقیت در مدت کوتاه قابل‌دستیابی‌ست. بازیگری مسیری تدریجی و زمان‌بر است و هر فرد در زمان مناسب خود به نتیجه خواهد رسید. آنچه اهمیت دارد، استمرار درتلاش، حفظ انگیزه و ادامه‌دادن مسیر در بلندمدت است. دراین‌راه، ناامیدی می‌تواند مانع اصلی پیشرفت باشد؛ درحالی‌که ادامه‌دادن و صبرکردن، عامل تعیین‌کننده در رسیدن به نتیجه است.
عکس: مینا قانع

ارسال دیدگاه شما

بالای صفحه