امین کردبچه چنگی
«سحر گلشیرازی»؛ بازیگر نمایش «تلخاب»، معتقد است: پرداختن به مسائل زنان در تئاتر امروز دیگر یک انتخاب نیست؛ بلکه ضرورتیست که باید با نگاهی انسانی و بهدوراز کلیشهها دنبال شود؛ او همچنین از دشواریهای بازی در جهان میان واقعیت و کابوس، وضعیت نگرانکننده اقتصاد تئاتر و تجربه ایفای نقش ملکه درایناثر سخن گفت. «تلخاب» بهنویسندگی «رها پوررحمتی» و کارگردانی «عباس اقسامی» در سالن اصلی «تالار مولوی» روی صحنه است؛ اجرایی که در مواجهه اول، بیشازآنکه خود را صرفاً در قالب روایتی خطی معرفی کند، در دل یک ساختار بصری و اجرایی چندلایه شکل میگیرد. صحنهای که برپایه عناصر ثابت و درعینحال متحرک طراحی شده، از همان ابتدا مخاطب را با جهانی مواجه میکند که درآنفضا، تصویر و حرکت نقشی همتراز با روایت دارند. طراحی صحنه با حذف نشانههای رئالیستی و استفاده از سازههای دایرهای فلزی و متحرک، نوعی سیالیت مداوم را در موقعیتها ایجاد میکند؛ که باعث میشود مرز میان موقعیتهای عینی و ذهنی درطول اجرا همواره درحالجابهجایی باشد. در کنار این ساختار، عنصر بصری «ماهی» و «دری» که در مرکز آن قرار گرفته، بهعنوان یکی از نشانههای محوری، بستری برای ورود و خروج شخصیتها فراهم میکند؛ که بیشازآنکه صرفاً کارکرد اجرایی داشته باشد، به شکلگیری یک فضای نمادین کمک میکند. همزمان، حضور پیوسته گروه حرکت در طی اجرا، بهعنوان یکی از مؤلفههای ثابت صحنه، نوعی لایه موازی در کنار روایت اصلی میسازد؛ لایهای که در لحظاتی نقش همراه، در لحظاتی نقش بازتاب و در بخشهایی نقش فشار محیطی را بهخود میگیرد و بهاینترتیب، ساختار اجرا را از حالت خطی خارج میکند. نور و دود نیز دراینمیان صرفاً ابزارهای فنی نیستند و به بخشی از زبان اجرایی بدل میشوند که فضا را میان وضعیتهای متفاوت جابهجا میکند. در سطح روایی، نمایش از یک موقعیت تاریخی آغاز میشود و بهتدریج به لایههایی از روابط انسانی، ساختار قدرت و تجارب زنانه نزدیک میشود؛ مسیری که در آن، مسئله «زن» بهعنوان یکی از محورهای قابلتوجه اثر، در بستر جهانی تاریخی-نمادین موردتوجه است. «گلشیرازی» از تجربه زیست دراینجهان نمایشی، چالشهای نقش «ملکه» و نسبت آن با بدن و بیان بازیگر و نیز مواجههاش با وضعیت امروز تئاتر گفته؛ گفتوگویی که از دل همین جهان صحنه، به لایههای شخصیتر و حرفهایتر یک بازیگر تئاتر وارد میشود.
ملکه؛ شخصیتی درگیرکننده و متفاوت
«سحر گلشیرازی» بابیاناینکه در نخستین مواجهه با متن، بیشازهرچیز شخصیت «ملکه» او را درگیر کرد، گفت: «زنیکه درظاهر در اوج قدرت قرار دارد؛ اما در درون خودش با رنجی عمیق زندگی و هرروز با آن دستوپنجه نرم میکند. برای من بسیارجذاب بود که ببینم یک شخصیت چگونه از دل اینهمه رنج به آگاهی میرسد و پس از رسیدن به آن آگاهی، در نقطهای قرار میگیرد که باید انتخاب کند آیا میخواهد به این زندگی ادامه بدهد یا ادامه ندهد». وی بااشارهبهاینکه میان او و شخصیت «ملکه» شباهتها و تفاوتهایی وجود داشت، افزود: «فکر میکنم شباهت ما، در روحیه جستوجوگر و ایستادگی در برابر بحرانها باشد؛ اما فاصله ما همان فاصله زیستی و تاریخیست که من با ملکه دارم. ملکه در ساختاری زندگی میکند که هویتش را با مادرشدن تعریف میکند؛ درحالیکه نگاه من به زن شاید متفاوتتر از این باشد و از زاویه دیگری به هویت زنانه نگاه کنم».
واقعیبودن بهاندازه باور شخصیت توسط مخاطب
وی بااشارهبهاینکه حرکت مداوم نمایش میان واقعیت و کابوس یکی از پیچیدهترین جنبههای بازی در «تلخاب» بود، گفت: «حقیقتاً اینموضوع بسیارپیچیده است؛ چون دریکلحظه در فضایی قرار داری که سراسر وهم است و باید آن احساس وهم را بازی کنی و در لحظهای دیگر باید در فضایی زندگی کنی که کاملاً در واقعیت جریان دارد. درطول اجرا، میان این دو جهان دررفتوآمد هستی و همینمسئله کار را بسیار چالشبرانگیز میکند». وی بابیاناینکه بازیگر درچنینشرایطی نباید دچار افراط شود، افزود: «بازیگر باید بهاندازهای واقعی باشد که مخاطب، شخصیت را باور کند و درعینحال بتواند وارد جهان نمادین و ذهنی نمایش شود. رسیدن به چنین تعادلی، نیازمند تمرکز بالاییست و کوچکترین لغزش میتواند این مرز ظریف را از بین ببرد». وی بااشارهبه نقش مهم گروه حرکت در شکلگیری فضای نمایش، گفت: «برای من، گروه حرکت صرفاً یک عنصر اجرایی نیستند؛ آنها گاهی اضطرابهای ملکه را نمایندگی میکنند و گاه در لحظاتی که لازم است ملکه قدرتمند یا ضعیف بهنظر برسد، کنار او قرار میگیرند و به شکلگیری اینوضعیت کمک میکنند». وی بابیاناینکه جملهای درباره مفهوم قدرت، در ذهنش ماندگار شده، افزود: «اخیراً جملهای شنیدم که برایم بسیارجالب بود؛ اینکه لازم نیست در صحنه پادشاه باشی؛ فقط کافیست دیگران وانمود کنند که تو پادشاهی تا تماشاگر نیز اینموضوع را باور کند. فکر میکنم اینمسئله درباره ملکه هم صدق میکند. لازم نیست بازیگر اغراق کند یا چیزی فراتر از واقعیت اتفاق بیفتد. همینکه دیگران تو را ملکه بدانند و نسبت به تو مانند یک ملکه رفتار کنند، برای باور تماشاگر کافیست».
یافتن حقیقت و انتخاب راه آزادی
این بازیگر تئاتر بااشارهبهاینکه مهمترین دغدغه نمایش را میتوان در مسیر کشف حقیقت و رهایی جستوجو کرد، گفت: «اگر بخواهم پیام اصلی تلخاب را دریکجمله بیان کنم، میگویم تلخاب روایت زنیست که پسازسالها سرزنش و جستوجو، حقیقت را پیدا و راه آزادی خودش را انتخاب و در مسیر آن، حرکت میکند». وی بابیاناینکه حفظ آمادگی جسمی و بیانی برای او یک اصل همیشگی بوده، یادآور شد: «آنچه همیشه برایم وجود داشته ایناستکه باید تمرین بدن و بیان را ادامه بدهم. فرقی نمیکند سر کار یا بیکار باشم یا درهرشرایط دیگری قرار بگیرم. بهعنوان بازیگر همواره باید آماده بوده، روی فرم بمانم و بتوانم تمرکز و تسلط خودم را بر بدن و بیانم حفظ کنم». وی بااشارهبهاینکه اضطراب شب نخست اجرا هنوزهم همراه اوست، افزود: «همیشه اولین شب اجرا برایم اضطرابآور است. بااینکه در زندگی شخصی تلاش میکنم فردی آرام باشم و استرس زیادی نداشته باشم؛ اما شب اول اجرا همیشه این نگرانی وجود دارد که اگر اشتباهی رخ بدهد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ البته درحالتلاش هستم که هرچهبیشتر بر این احساس مسلط شوم».
پختهترین و آگاهانهترین نقش کارنامهام
بازیگر «تلخاب» بابیاناینکه هر نقش نگاه بازیگر را نسبت به جهان و انسان عمیقتر میکند، گفت: «هرچهبیشتر در دنیای نمایش زندگی میکنیم و با کاراکترهای بیشتری روبهرو میشویم، بیشتر یاد میگیریم و عمیقتر میشویم. هر نقش میتواند دریچه تازهای به روابط انسانی، احساسات و ابعاد روانی شخصیتها باز کند». وی بااشارهبهاینکه «ملکه» جایگاه ویژهای در کارنامه حرفهای او دارد، افزود: «فکر میکنم پختهترین و آگاهانهترین نقشی که تا امروز بازی کردهام، نقش ملکه است. شاید در سالهای گذشته آگاهی امروز را نداشتم و طبیعیست در بازیهای گذشته ناپختگیهایی وجود داشته باشد؛ اما امروز با تجربه و شناخت بیشتری به این نقش نزدیک شدهام». وی بابیاناینکه تئاتر درسهایی را به بازیگر میآموزد که در سینما و تلویزیون کمتر قابلتجربه است، ادامه داد: «مهمترین چیزیکه تئاتر به من آموخته، تداوم حس است. باید مراقب باشی حتی یک انگشتت هم اشتباه روی صحنه حرکت نکند؛ چون از هرگوشه سالن دیده میشوی. گاهی یک حرکت اشتباه میتواند باعث شود مخاطب از نمایش فاصله بگیرد و دیگر نتواند با آن ارتباط برقرار کند». وی بااشارهبهاینکه بازیگر تئاتر باید همواره دقیق، کنترلشده و متعادل باشد، گفت: «باید یاد بگیریم روی صحنه بهاندازه باشیم؛ نه کمتر و نه بیشتر. وقتی این تعادل حفظ شود، مخاطب میتواند تا پایان نمایش با بازیگر همراه بماند و او را بپذیرد».
بیمرزی میان دغدغههای هنری، معیشتی و شخصی
«سحر گلشیرازی» بااشارهبهاینکه در سالهای اخیر بیشازهرزمان دیگری درگیر همزمانی دغدغههای هنری، معیشتی، اجتماعی و شخصی بوده، افزود: «دغدغهها از هم جدا نیستند و بیشازهرچیز به هم گره خوردهاند. مهمترین مسئله برایم حفظ کیفیت کار هنری و ادامهدادن درشرایطیستکه هم باید امرارمعاش را تأمین کرد و هم باید مطالعه را افزایش داد و هرروز به پختگی بیشتری رسید». وی بااشارهبه وضعیت مطالعه و محدودیتهای زمانی خود، خاطرنشان کرد: «گاه فرصت بسیارکم است و ممکن است مدتی بگذرد که نتوانم کتابی را که شروع کردهام، بهپایان برسانم. برایمثال اخیراً رمان برادران کارامازوف را آغاز کردهام اما فرصت نکردهام آنرا ادامه دهم. این، برایم بهنوعی دغدغه تبدیل شده است؛ چون احساس میکنم باید زودتر به سرانجام مطالعه برسم تا بتوانم از نادانستههایم کم و بر دانستههایم اضافه کنم».
طعم آرامش با کتاب و فیلم
این بازیگر تئاتر بابیاناینکه در روزهای فاصلهگرفتن از اجرا، بیشترین آرامش را در مطالعه و خانواده جستوجو میکند، گفت: «تنها چیزیکه واقعاً برایم آرامش ایجاد میکند کتابخواندن است. همچنین وقتگذراندن با خانواده و بچههای کوچک و بیشازهمه تماشای فیلم میتواند برایم فضای ذهنی آرام و قابلتحملی ایجاد کند». وی بااشارهبه وضعیت اقتصاد تئاتر و نگرانیهای موجود دراینحوزه، تصریح کرد: «متأسفانه فکر میکنم وضعیت نگرانکننده از سالهای ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۰ آغاز شد و از سال ۱۴۰۰ بهبعد عملاً بخشی از تئاتر را از دست دادیم. مخاطب تئاتر تغییر کرد و آن تئاتر میانه جامعه که متعلق به قشر دانشجو و طبقه متوسط بود، تاحدزیادی از بین رفت. درحالحاضر یا با آثار بسیار حرفهای و در سطحبالا مواجهیم یا با اجراهایی در سطح بسیارپایین؛ و این فاصله، آسیب جدی ایجاد کرده است». وی بااشارهبه شرایط معیشتی فعالان تئاتر افزود: «امرارمعاش ازطریق تئاتر تقریباً غیرممکن شده و بخش زیادی از کسانیکه دراینحوزه فعالیت میکنند، ناچار هستند شغل دیگری نیز داشته باشند تا بتوانند زندگی خود را تأمین کنند».
ثبات کاری؛ مهمترین نیاز تئاتر امروز
این بازیگر تئاتر بابیاناینکه اگر یکروز اختیار تصمیمگیری در حوزه تئاتر را داشت، مهمترین تغییر را ایجاد ثبات شغلی برای هنرمندان میدانست، گفت: «فکر میکنم مهمترین مسئله برای ادامه حیات تئاتر، ثبات کاریست. اگر شرایطی شبیهِ کارمندان یا مشاغل دارای بیمه و حقوق مشخص برای هنرمندان ایجاد شود، میتوان پایههای هنر را حفظ کرد و اجازه داد تئاتر زنده بماند». وی بااشارهبه نگاهش نسبت به آینده و زندگی شخصی خود، افزود: «من همیشه درحالزندگی درلحظه هستم. گذشته را رها کردهام و تلاش میکنم بیشازحد به آینده فکر نکنم؛ چون شرایطی وجود ندارد که بتوانم تصویر دقیقی از آینده داشته باشم. تنها کاریکه انجام میدهم ایناستکه از لحظه لذت ببرم و تلاش کنم آنرا بهبهترینشکل ممکن بگذرانم. درعینحال کنجکاوی و شوق یادگیری را در خود حفظ میکنم تا در مسیر باقی بمانم».
پرداختن به مسائل زنان؛ ضرورتی اجتنابناپذیر در تئاتر
وی بااشارهبه اهمیت پرداختن به موضوعات زنان در آثار نمایشی، گفت: «بهنظرم پرداختن به مسائل زنان، امروز دیگر یک انتخاب نیست؛ یک ضرورت است. تئاتر میتواند فضایی برای شنیدن تجربههای زنانه و ایجاد گفتوگو درباره آنها فراهم کند؛ بهشرطیکه اینموضوعات با نگاهی انسانی و بهدوراز کلیشه روایت شوند». این بازیگر تئاتر افزود: «فکر میکنم زن امروز زنیست که باید بتواند روی صحنه درباره همه مسائل خود صحبت کند و اینفرصت را داشته باشد که تجربههایش دیده و شنیده شود. تلخاب هم ازایننظر میتواند برای زنان و مخاطبانش اثری مفید، آموزنده و درعینحال تلنگرآمیز باشد».
عکس: امیرعلی سیدجلالی