آخرین خبرها
خبرهای پربیننده
فناوری اعتماد؛ زیرساخت جدید سرمایه اجتماعی در جوامع دیجیتال
کد خبر: 406947 | تاریخ مخابره: 1405 شنبه 6 تير - 02:05

فناوری اعتماد؛ زیرساخت جدید سرمایه اجتماعی در جوامع دیجیتال

نقش رسانه در افزایش «سرمایه اجتماعی» را باید فراتر از اطلاع‌رسانی سنتی تحلیل کرد. در فضای ارتباطی امروز، رسانه‌ها عملاً به بازیگران اصلی «تولید اعتماد» در یک جامعه تبدیل شده‌اند. به‌گزارش مریم حق‌شناس (ایرنا)؛ اگر در گذشته «سرمایه اجتماعی» عمدتاً ازطریق نهادهایی مانند خانواده، آموزش و نهادهای مدنی شکل می‌گرفت، امروزه بخش مهمی از آن، در محیط رسانه‌ای و پلتفرم‌های دیجیتال تولید یا فرسوده می‌شود.

در ادبیات جدید ارتباطات و حکمرانی دیجیتال، مفهومی باعنوان Trust Tech یا «فناوری اعتماد» مطرح شده است. این مفهوم بر این ایده استوار است که اعتماد دیگر صرفاً یک متغیر فرهنگی یا اجتماعی نیست بلکه ازطریق سازوکار فناورانه، شفافیت اطلاعاتی، قابلیت راستی‌آزمایی داده‌ها، پاسخگویی و کیفیت نظام‌های ارتباطی نیز تولید می‌شود. رسانه‌های امروز، به‌ویژه رسانه‌های اجتماعی، بخشی از اکوسیستم Trust Tech محسوب می‌شوند. ازاین‌منظر، نقش رسانه در افزایش سرمایه اجتماعی زمانی محقق می‌شود که بتواند ابهام را کاهش دهد، امکان دسترسی برابر به اطلاعات را فراهم کند و نوعی ارتباط مبتنی‌بر شفافیت ایجاد کند، هراندازه فاصله میان واقعیت اجتماعی و روایت رسانه‌ای کمتر باشد، اعتماد عمومی تقویت می‌شود و درنتیجه سرمایه اجتماعی افزایش می‌یابد. نکته مهم این‌است‌که در عصر شبکه‌های اجتماعی، رقابت اصلی رسانه‌ها دیگر بر سر سرعت انتشار خبر نیست؛ بلکه بر سر اعتبار و قابلیت اعتماد است. رسانه‌ای که بتواند مرجعیت خبری خود را حفظ کند، درواقع درحال‌تولید سرمایه اجتماعی است. درنهایت باید تأکید کرد که سرمایه اجتماعی در دنیای دیجیتال بیش از هر زمان دیگری به کیفیت نظام ارتباطی وابسته است. رسانه‌ها نه‌تنها بازتاب‌دهنده اعتماد اجتماعی هستند، بلکه خود به یکی از مهم‌ترین سازوکارهای تولید و بازسازی اعتماد در جامعه تبدیل شده‌اند. وقتی اعتماد عمومی کاهش پیدا می‌کند، مسئله صرفاً به یک احساس روان‌شناختی محدود نمی‌شود، بلکه کل نظام ارتباطی جامعه دچار اختلال می‌شود. نخستین پیامد آن کاهش مرجعیت اطلاعاتی است. درچنین‌شرایطی افراد دیگر درباره‌اینکه به چه منبعی باید اعتماد کنند، به توافق نمی‌رسند و این‌وضعیت به‌ شکل‌گیری آنچه در ادبیات رسانه Information Disorder یا «بی‌نظمی اطلاعاتی» نامیده می‌شود، منجر می‌گردد. در فضای بی‌نظمی اطلاعاتی، شایعات سریع‌تر از اطلاعات معتبر منتشر می‌شوند، روایت‌های غیرمستند قدرت بیشتری پیدا می‌کنند و تصمیم‌گیری فردی و جمعی با خطاهای بیشتری همراه می‌شود. ازمنظر اجتماعی نیز کاهش اعتماد عمومی معمولاً به افت مشارکت اجتماعی، کاهش همکاری و تضعیف انسجام اجتماعی منجر می‌شود. به‌بیان‌دیگر، جامعه‌ای که سطح اعتماد در آن کاهش پیدا کند، به‌تدریج بخشی از ظرفیت خود برای حل مسائل جمعی را از دست می‌دهد. دراین‌نقطه رسانه‌ها می‌توانند نقش مهمی در کاهش این آسیب‌ها ایفا کنند. مهم‌ترین وظیفه رسانه درچنین‌شرایطی بازگرداندن مرجعیت اطلاعاتی به فضای عمومی است. رسانه حرفه‌ای باید بتواند میان انبوه اطلاعات پراکنده، یک نقطه اتکای معتبر برای افراد ایجاد کند. این‌موضوع امروز بیش‌ازآنکه به‌سرعت انتشار خبر وابسته باشد، به کیفیت اعتبارسنجی و شفافیت فرایند تولید اطلاعات وابسته است. ازسوی‌دیگر، در ادبیات جدید ارتباطات از مفهومی باعنوان Epistemic Trust یا «اعتماد معرفتی» یاد می‌شود. یکی از جدی‌ترین پیامدهای سلب اعتماد عمومی، آسیب‌دیدن اعتماد معرفتی جامعه است؛ یعنی افراد به سازوکار تشخیص حقیقت نیز بی‌اعتماد می‌شوند. دراین‌‌شرایط رسانه‌ها باید به بازسازی اعتماد معرفتی کمک کنند؛ به‌این‌معناکه مخاطب دوباره بتواند میان اطلاعات معتبر و نامعتبر تمایز قائل شود. رسانه‌ها می‌توانند با افزایش شفافیت، پاسخگویی و فراهم‌کردن امکان گفت‌وگوی عمومی، از تشدید شکاف‌های اجتماعی جلوگیری کنند. تجربه جوامع مختلف نشان داده هرچه جریان اطلاعات شفاف‌تر و قابل راستی‌آزمایی‌تر باشد، احتمال گسترش شایعات، سوءظن اجتماعی و قطبی‌سازی کاهش پیدا می‌کند. البته باید تأکید کرد که رسانه‌ها به‌تنهایی قادر به جبران آسیب‌های ناشی از سلب اعتماد عمومی نیستند. اعتماد زمانی بازسازی می‌شود که میان روایت رسانه‌ای و تجربه واقعی افراد همخوانی وجود داشته باشد. رسانه می‌تواند فرایند ترمیم اعتماد را تسهیل کند، اما بازسازی پایدار اعتماد نیازمند شفافیت، پاسخگویی و عملکرد مؤثر است. شبکه‌های اجتماعی را اگر صرفاً به‌عنوان ابزار ارتباطی ببینیم، نقش آن‌ها در سرمایه اجتماعی محدود به تسهیل ارتباطات خواهد بود؛ اما در سطح تحلیلی‌تر، این پلتفرم‌ها امروز به بخشی از زیرساخت تولید «سرمایه اجتماعی دیجیتال» تبدیل شده‌اند. یکی از مهم‌ترین کارکردهای شبکه‌های اجتماعی، کاهش هزینه‌های تعامل اجتماعی است. در گذشته شکل‌گیری ارتباط، سازمان‌دهی کنش جمعی و انتقال اطلاعات نیازمند زمان طولانی‌تری بود، اما در محیط پلتفرمی، سرعت شکل‌گیری شبکه‌های اجتماعی و امکان اتصال میان افراد و گروه‌ها به‌شکل قابل‌توجهی افزایش یافته است. این کاهش هزینه تعامل، ظرفیت مشارکت اجتماعی را در مقیاس وسیع‌تر فعال می‌کند. ازمنظر ارتباطات دیجیتال، شبکه‌های اجتماعی نوعی «زیرساخت شبکه‌ای اعتماد» ایجاد می‌کنند؛ یعنی اعتماد در بستر تعاملات افقی میان کاربران نیز شکل می‌گیرد. این همان تغییری است که در ادبیات جدید از آن به‌عنوان گذار از سرمایه اجتماعی نهادی به سرمایه اجتماعی شبکه‌ای یاد می‌شود. در شرایط بحران‌های اجتماعی یا طبیعی، نقش این پلتفرم‌ها در به‌کارگیری منابع اجتماعی بسیاربرجسته است. شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با سرعت بالا اطلاعات را توزیع کنند، کنش جمعی را هماهنگ سازند و ظرفیت همیاری اجتماعی را فعال کنند. تجربه‌های جهانی نشان داده که در بسیاری از بحران‌ها، بخش مهمی از واکنش اجتماعی ازطریق همین شبکه‌های دیجیتال سازمان‌دهی شده است. بااین‌حال، نقش شبکه‌های اجتماعی در افزایش سرمایه اجتماعی کاملاً مشروط است. اگر این فضاها فاقد سازوکارهای اعتبارسنجی اطلاعات باشند، می‌توانند به‌جای تقویت اعتماد، به گسترش Information Disorder یا بی‌نظمی اطلاعاتی منجر شوند. درچنین‌شرایطی، حجم بالای ارتباطات لزوماً به‌معنای افزایش کیفیت ارتباطات نیست و حتی ممکن است به قطبی‌سازی اجتماعی و کاهش اعتماد بین گروه‌ها منجر شود؛ بنابراین می‌توان گفت شبکه‌های اجتماعی زمانی به افزایش سرمایه اجتماعی کمک می‌کنند که بتوانند هم‌زمان سه کارکرد کلیدی را تقویت کنند؛ تسهیل ارتباط، افزایش شفافیت اطلاعات و ایجاد سازوکارهای اعتمادپذیری در تعاملات دیجیتال. در غیر این صورت، همین ظرفیت می‌تواند به عاملی برای فرسایش سرمایه اجتماعی تبدیل شود. اعتماد به رسانه را نباید یک وضعیت ایستا یا صرفاً وابسته به «تصویر ذهنی مخاطب» دانست؛ بلکه در ادبیات جدید ارتباطات، اعتماد رسانه‌ای به‌عنوان خروجی از کیفیت اکوسیستم اطلاعاتی و سازوکارهای تولید معنا در جامعه تحلیل می‌شود. به‌همین‌دلیل مسئله اعتماد، بیش‌ازآنکه روان‌شناختی باشد، یک مسئله ساختاری و فناورانه است. دراین‌چارچوب، یکی از پیش‌شرط‌های اصلی افزایش اعتماد رسانه‌ای، کاهش فاصله میان «فرآیند تولید خبر» و «امکان راستی‌آزمایی برای مخاطب» است. هرچه فرایند تولید محتوا شفاف‌تر و قابل‌پیگیری‌تر باشد، احتمال پذیرش آن ازسوی مخاطب افزایش می‌یابد. تشریح این‌موضوع براساس مفهوم Trust Tech یا فناوری اعتماد؛ یعنی استفاده از سازوکارهای فناورانه و ارتباطی برای قابل‌اعتبار کردن اطلاعات، نه صرفاً قابل‌دسترس بودن آن. ازسوی‌دیگر، در سطح شناختی، مسئله‌ای که امروز با آن مواجه هستیم ضعف Epistemic Trust یا اعتماد معرفتی است. جامعه زمانی به رسانه اعتماد می‌کند که رسانه بتواند نقش مرجع در تشخیص اعتبار اطلاعات را ایفا کند، نه صرفاً یک توزیع‌کننده محتوا باشد. این مرجعیت زمانی شکل می‌گیرد که رسانه در برابر خطاها پاسخگو باشد، منابع خود را شفاف ارائه دهد و از استانداردهای حرفه‌ای روزنامه‌نگاری داده‌محور و مبتنی‌بر شواهد استفاده کند. همچنین ازمنظر مفهوم بی‌نظمی اطلاعاتی، در محیطی که مخاطب با حجم بالایی از اخبار متناقض، روایت‌های غیررسمی و اطلاعات تأییدنشده مواجه است، اعتماد به‌صورت طبیعی کاهش می‌یابد. دراینشرایط رسانه‌ای که بتواند نقش «فیلتر اعتبار» را ایفا کند و به‌جای افزودن به حجم اطلاعات، به پالایش و راستی‌آزمایی آن کمک کند، شانس بیشتری برای کسب اعتماد عمومی خواهد داشت. درکناراین‌‌ها، نباید نقش جامعه را نیز نادیده گرفت. اعتماد رسانه‌ای یک رابطه دوطرفه است. همان‌طورکه رسانه باید به اصول حرفه‌ای، شفافیت و پاسخگویی پایبند باشد، جامعه نیز نیازمند ارتقای سواد رسانه‌ای است تا منابع اطلاعاتی را ارزیابی کند. درواقع اعتماد پایدار زمانی شکل می‌گیرد که هم «عرضه رسانه‌ای معتبر» وجود داشته باشد و هم «تقاضای آگاهانه برای مصرف رسانه‌ای». درنهایت می‌توان گفت افزایش اعتماد به رسانه نه ازطریق تبلیغ یا تکرار پیام، بلکه ازطریق بازطراحی رابطه میان رسانه، فناوری و مخاطب ممکن می‌شود. هرچه این رابطه شفاف‌تر، قابل راستی‌آزمایی‌تر و مبتنی‌بر استانداردهای حرفه‌ای‌تر باشد، سطح اعتماد رسانه‌ای نیز به‌صورت پایدار افزایش خواهد یافت. اگر بخواهیم مسئله سرمایه اجتماعی را در سطح سیاستی و حکمرانی تحلیل کنیم، باید آن‌را به‌عنوان یک «متغیر پیامدی» درنظر بگیریم که از کیفیت رابطه میان جامعه، نهادهای حکمرانی و اکوسیستم اطلاعاتی تأثیر می‌پذیرد. به‌همین‌دلیل، بازسازی آن صرفاً از مسیر توصیه‌های فرهنگی یا رسانه‌ای ممکن نیست، بلکه نیازمند بازطراحی هم‌زمان در سطوح نهادی، ارتباطی و فناورانه است. در سطح اول، آنچه در ادبیات جدید حکمرانی اهمیت دارد، مفهوم Trust Tech Governance یا «حکمرانی مبتنی‌بر فناوری اعتماد» است. دراین‌رویکرد، اعتماد نه به‌عنوان یک احساس عمومی، بلکه به‌عنوان خروجی قابل‌اندازه‌گیری از شفافیت، پاسخگویی و قابلیت راستی‌آزمایی در نظام‌های اطلاعاتی و نهادی تعریف می‌شود. هرچه فرآیندهای تصمیم‌گیری و اطلاع‌رسانی شفاف‌تر و قابل‌پیگیری‌تر باشند، امکان بازسازی اعتماد عمومی افزایش می‌یابد. در سطح دوم، مسئله ایران را باید در چارچوب کاهش اعتماد معرفتی نیز تحلیل کرد. یکی از چالش‌های جدی امروز، کاهش مرجعیت نهادهای تولید معنا و اطلاعات است. درچنین‌شرایطی، جامعه در تشخیص اینکه چه‌چیزی «واقعیت معتبر» محسوب می‌شود با ابهام مواجه می‌گردد. بازسازی این‌نوع اعتماد نیازمند تقویت نهادهای واسط معتبر، رسانه‌های حرفه‌ای و سازوکارهای مستقل راستی‌آزمایی اطلاعات است. در سطح سوم، پدیده بی‌نظمی اطلاعاتی نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. تعدد روایت‌ها، سرعت انتشار اطلاعات غیررسمی و کاهش کنترل کیفیت اطلاعات در محیط دیجیتال باعث شده است که فضای عمومی با نوعی ابهام ساختاری مواجه شود. درچنین‌شرایطی، یکی از راه‌حل‌های اساسی، تقویت نظام‌های اعتبارسنجی اطلاعات و توسعه سواد رسانه‌ای در سطح جامعه است تا امکان تشخیص اطلاعات معتبر از نامعتبر افزایش یابد. در کنار این‌سطوح، نمی‌توان از نقش ساختارهای اجتماعی غافل شد. سرمایه اجتماعی زمانی بازسازی می‌شود که میان «انتظارات جامعه» و «عملکرد نهادها» نوعی هم‌راستایی ایجاد شود. هرگونه شکاف میان این دو سطح، به فرسایش اعتماد منجر خواهد شد؛ بنابراین افزایش پاسخگویی و تقویت شفافیت در تصمیم‌گیری‌ها، بخش جدایی‌ناپذیر از بازسازی سرمایه اجتماعی است. درنهایت، باید تأکید کرد که بازسازی سرمایه اجتماعی یک پروژه کوتاه‌مدت یا تبلیغاتی نیست؛ بلکه فرایند تدریجی در سطح حکمرانی، رسانه و جامعه است. دراین‌راه، هم‌زمان باید زیرساخت‌های اعتماد فناورانه، اعتماد معرفتی و مدیریت بی‌نظمی اطلاعاتی تقویت شوند. تنها در چنین چارچوبی می‌توان به ترمیم پایدار سرمایه اجتماعی و افزایش انسجام اجتماعی در سطح ملی امیدوار بود.

 

ارسال دیدگاه شما

بالای صفحه