کد خبر:
406962
| تاریخ مخابره:
1405 دوشنبه 8 تير -
18:54
نقش گازهای همراه در امنیت انرژی
امنیت انرژی در سالهای اخیر بیش از هر زمان دیگری به یکی از مسائل راهبردی اقتصاد ایران تبدیل شده است. رشد مصرف، فرسودگی بخشی از زیرساختها، افزایش تقاضای فصلی، محدودیت سرمایهگذاری در توسعه میدانها و فشار همزمان بر شبکه گاز و برق، باعث شده مفهوم ناترازی انرژی از یک هشدار کارشناسی به یک واقعیت عملیاتی تبدیل شود. درچنینشرایطی، هر منبعی که بتواند بدون نیاز به اکتشاف جدید و باتکیهبر ظرفیتهای موجود به عرضه انرژی اضافه شود، اهمیت ویژهای پیدا میکند. بهگزارش محمدحسین سیفاللهی (مهر)؛ گازهای همراه نفت دقیقاً در همین نقطه قرار میگیرند؛ منابعی که همزمان با تولید نفت از میدانها خارج میشوند، اما درصورت نبود زیرساخت جمعآوری، فراورش و انتقال، یا در مشعلها سوزانده میشوند یا بخشی از ارزش اقتصادی و انرژی خود را از دست میدهند.
جمعآوری این گازها در نگاه نخست ممکن است یک پروژه فنی در صنعت نفت بهنظر برسد، اما درواقع بخشی از سیاست کلان امنیت انرژی است؛ زیرا گازی را که پیشتر هدر میرفت به خوراک قابلاستفاده برای شبکه، نیروگاهها، صنایع، پتروشیمیها یا تزریق به میادین نفتی تبدیل میکند. گاز همراه ازاینجهت اهمیت دارد که برخلاف بسیاری از منابع جدید انرژی، نیازمند کشف میدان تازه نیست. این گاز درجریان تولید نفت بهدست میآید و مسئله اصلی، ایجاد زنجیرهای منسجم برای مهار، جمعآوری، شیرینسازی، تفکیک، انتقال و مصرف آن است؛ بنابراین، پروژههای جمعآوری گازهای همراه ازمنظر اقتصادی و امنیتی دو کارکرد همزمان دارند: نخست، جلوگیری از اتلاف یک منبع ارزشمند و دوم، افزایش ظرفیت تأمین درشرایطیکه کشور با رشد تقاضا و محدودیت عرضه روبهرو است. هرمترمکعب گازی که از مشعلها به شبکه مصرف یا زنجیره ارزش منتقل شود، میتواند بخشی از فشار بر منابع اصلی گاز را کاهش دهد. اینموضوع بهویژه برای کشوری که بخش بزرگی از تولید برق، گرمایش خانگی، سوخت صنایع و خوراک پتروشیمی آن به گاز وابسته است، اهمیتی فراتر از صرفهجویی دارد و به مسئله پایداری اقتصاد و خدمات عمومی تبدیل میشود. ناترازی انرژی معمولاً زمانی آشکار میشود که تقاضا در یک دوره مشخص از توان عرضه پایدار فراتر میرود. در ایران، اینوضعیت در فصل سرد در بخش گاز و در فصل گرم در بخش برق بیشتر خود را نشان میدهد. در زمستان، افزایش مصرف خانگی و تجاری باعث میشود گاز کمتری به نیروگاهها و صنایع برسد و درنتیجه یا بخشی از صنایع با محدودیت مصرف مواجه شوند یا نیروگاهها بهسمت سوختهای جایگزین مانند گازوئیل و مازوت بروند. در تابستان نیز رشد مصرف برق فشار تازهای بر نیروگاهها وارد میکند و اگر تأمین سوخت نیروگاهی پایدار نباشد، ریسک خاموشی یا کاهش ذخیره عملیاتی شبکه افزایش مییابد. دراینمیان، جمعآوری گازهای همراه میتواند یکی از ابزارهای کاهش این ریسک باشد، زیرا عرضهای مکمل و داخلی ایجاد میکند که به کاهش شکاف میان تولید و مصرف کمک میکند. اثر اینپروژهها را باید در چند سطح دید. در سطح نخست، افزایش مستقیم عرضه گاز قرار دارد. وقتی گازهای همراه پس از جمعآوری و فراورش وارد شبکه میشوند یا به مصرف نیروگاهی، صنعتی و پتروشیمی میرسند، بخشی از نیاز از محل منبعی تأمین میشود که پیشتر درعمل از چرخه مصرف خارج بود. این افزایش عرضه شاید بهتنهایی همه ناترازی را حل نکند، اما در شرایط اوج مصرف میتواند نقش ضربهگیر داشته باشد. در سیستمهای انرژی، گاهی همین ظرفیتهای مکمل هستند که از تبدیل فشار عرضه به بحران جلوگیری میکنند. چندمیلیون مترمکعب گاز اضافه در روز، در زمان اوج مصرف، میتواند تفاوت میان استمرار تولید یک واحد صنعتی، کاهش مصرف سوخت مایع در نیروگاه یا جلوگیری از افت فشار در بخشی از شبکه باشد. در سطح دوم، جمعآوری گازهای همراه به کاهش مصرف سوختهای مایع کمک میکند. وقتی گاز کافی دراختیار نیروگاهها نباشد، استفاده از سوخت مایع افزایش مییابد. این جایگزینی نهتنها هزینه اقتصادی بالاتری دارد، بلکه پیامدهای زیستمحیطی و عملیاتی بیشتری نیز ایجاد میکند. سوخت مایع باید تولید، حمل، ذخیره و توزیع شود و دربرخیموارد کیفیت احتراق و آلایندگی آن چالشهای جدی ایجاد میکند؛ بنابراین، هر مقدار گاز همراهی که بتواند جایگزین سوخت مایع در نیروگاه یا صنعت شود، هم امنیت تأمین را تقویت میکند و هم هزینههای جانبی سیستم انرژی را کاهش میدهد. اینمسئله برای تابآوری شبکه برق نیز مهم است، زیرا پایداری سوخت نیروگاهها یکی از شروط اصلی پایداری تولید برق است. در سطح سوم، اینپروژهها به حفظ تولید صنعتی و کاهش اختلال در زنجیرههای اقتصادی کمک میکنند. ناترازی گاز فقط مسئله خانوار یا نیروگاه نیست؛ بسیاری از صنایع انرژیبر مانند فولاد، سیمان، پتروشیمی و پالایشگاهها به تأمین مستمر انرژی وابستهاند. محدودیت گاز دراینصنایع به کاهش تولید، افزایش هزینه، اختلال در صادرات و کاهش درآمد بنگاهها منجر میشود. اگر جمعآوری گازهای همراه بتواند بخشی از خوراک یا سوخت موردنیاز اینبخشها را تأمین کند، آثار آن به فراتر از بخش انرژی سرایت میکند و به ثبات اقتصادی کمک میکند. بههمیندلیل، ارزش اینپروژهها صرفاً با قیمت گاز جمعآوریشده سنجیده نمیشود، بلکه باید هزینه جلوگیریشده از خاموشی، افت تولید، مصرف سوخت مایع، آلودگی و کاهش صادرات را نیز درنظر گرفت. تابآوری سیستم انرژی یعنی توانایی آن برای ادامه عملکرد در برابر شوکها، نوسانها و اختلالها. این شوکها میتوانند فصلی، فنی، اقتصادی یا حتی ناشی از رشد غیرمنتظره مصرف باشند. جمعآوری گازهای همراه تابآوری را از مسیر افزایش تنوع و انعطافپذیری تقویت میکند. هرچه منابع تأمین گاز متنوعتر باشد و سیستم بتواند از ظرفیتهای پراکندهتری استفاده کند، آسیبپذیری آن در برابر اختلال در یک میدان، خط انتقال یا مرکز تولید کاهش مییابد. گازهای همراه، بهدلیل پراکندگی در مناطق نفتخیز و ارتباط مستقیم با تولید نفت، میتوانند بخشی از این تنوع را ایجاد کنند؛ البته بهشرطآنکه زیرساخت جمعآوری و انتقال بهدرستی طراحی شود و ارتباط آن با نیازهای منطقهای و ملی برقرار باشد. بعد زیستمحیطی اینپروژهها نیز مستقیماً با امنیت انرژی پیوند دارد. سوزاندن گاز در مشعلها علاوهبر انتشار آلایندهها و گازهای گلخانهای، بهمعنای هدررفت منبعی است که میتوانست در خدمت تولید، گرمایش یا ارزشآفرینی صنعتی قرار گیرد. کاهش فلرینگ یا مشعلسوزی، هم کیفیت محیطزیست مناطق نفتخیز را بهبود میدهد و هم تصویر حکمرانی انرژی را ارتقا میبخشد. در دنیای امروز، امنیت انرژی فقط بهمعنای داشتن ذخایر فراوان نیست؛ بلکه بهمعنای استفاده کارآمد، پایدار و کماتلاف از منابع موجود است. کشوری که بخش قابلتوجهی از گاز همراه خود را میسوزاند، درواقع بخشی از ظرفیت امنیت انرژی خود را از دست میدهد؛ بنابراین، مهار این گازها نشانهای از حرکت بهسمت بهرهوری بالاتر و مدیریت هوشمندتر منابع است. بااینحال، موفقیت پروژههای جمعآوری گازهای همراه به چند پیششرط مهم وابسته است. نخست، سرمایهگذاری پایدار و مدل اقتصادی جذاب لازم است. بسیاری از اینپروژهها در مناطق عملیاتی دشوار، با نیاز به تجهیزات فشردهسازی، خطوط لوله، واحدهای فراورش و فناوریهای کنترل آلایندگی اجرا میشوند و بدون تأمین مالی مناسب به نتیجه نمیرسند. دوم، هماهنگی میان بخش نفت، گاز، برق و صنعت ضروری است. اگر گاز جمعآوری شود اما برای مصرف آن برنامه مشخص وجود نداشته باشد، بخشی از مزیت پروژه از بین میرود. سوم، باید اولویتبندی میادین و مناطق براساس حجم گاز همراه، نزدیکی به زیرساختها، شدت مشعلسوزی و نیاز منطقهای انجام شود تا منابع محدود به پروژههایی اختصاص یابد که بیشترین اثر را بر کاهش ناترازی و افزایش تابآوری دارند. درنهایت، جمعآوری گازهای همراه را باید بخشی از یک بسته بزرگتر برای اصلاح نظام انرژی دانست. اینپروژهها جایگزین توسعه میادین گازی، بهینهسازی مصرف، اصلاح الگوی مصرف خانگی، افزایش راندمان نیروگاهها یا توسعه انرژیهای تجدیدپذیر نیستند، اما مکملی بسیارمهم برای همه این سیاستها محسوب میشوند. مزیت اصلی آنها ایناستکه از دل اتلاف موجود، ظرفیت جدید میسازند. درشرایطیکه تأمین انرژی با محدودیت سرمایه، رشد مصرف و فشارهای فصلی روبهرو است، چنین ظرفیتی ارزش راهبردی دارد. اگر گازهای همراه بهجای سوختن در مشعلها وارد چرخه تولید و مصرف شوند، کشور نهتنها گاز بیشتری دراختیار خواهد داشت، بلکه شبکه انرژی آن انعطافپذیرتر، اقتصاد آن پایدارتر و محیطزیست آن کمآسیبتر خواهد بود. ازاینمنظر، جمعآوری گازهای همراه یکی از عملیترین مسیرها برای تبدیل یک چالش قدیمی به فرصتی تازه در امنیت انرژی ایران است