آخرین خبرها
خبرهای پربیننده
بررسی علل فاصله‌گرفتن جامعه ایرانی از فرزندآوری
کد خبر: 407074 | تاریخ مخابره: 1405 شنبه 24 مرداد - 12:08

بررسی علل فاصله‌گرفتن جامعه ایرانی از فرزندآوری

در سال‌های اخیر، ورق تحولات جمعیتی در ایران برگشته؛ مسئله‌ای که روزگاری یک تصمیم کاملاً شخصی، درون‌خانوادگی و متأثر از سنن هنجاری بود، امروز به دغدغه کلان ملی و یکی از پیچیده‌ترین چالش‌های سیاست‌گذاری تبدیل شده است. به‌گزارش راضیه مکوندی (مهر)؛ حقیقت این‌است‌که در بستر جامعه امروز، فرزندآوری دیگر در یک خط مستقیم میان «سنت و هویت» حرکت نمی‌کند؛ بلکه در چرخ‌دنده‌های منطق فردگرایی، محاسبه‌گری‌های اقتصادی و سبک زندگی مدرن بازتعریف شده. کاهش نرخ باروری در ایران و سقوط آن به زیر سطح جانشینی، صرفاً یک آمار سرد روی کاغذ نیست؛ یک زنگ خطر بی‌صدا و خزنده برای آینده اقتصادی، پویایی اجتماعی و انسجام نسلی کشور است که پیامدهای برگشت‌ناپذیر آن در بلندمدت آشکار خواهد شد.

حال فرزندآوری در مرز باریک میان «حق فردی» و «ضرورت اجتماعی» ایستاده؛ موقعیتی چالش‌برانگیز که جامعه را ناگزیر می‌کند فراتر از راه‌حل‌های موقت و مادی، به بازاندیشی دراین‌نقطه تلاقی بپردازد. جایی‌که فرزندآوری باید از یک کنش زیستی و فردی، به یک عنصر زنده و پویا در فرهنگ اجتماعی تبدیل شود. با طرح این پرسش کلیدی که «آیا فرزندآوری ضرورت اجتماعی است یا انتخاب شخصی؟» به‌سراغ ریشه‌های جمعیتی و نگرشی آن می‌رویم؛ سپس با عبور از سد موانع فرهنگی و ساختاری، راهکارهای نهادینه‌سازی و نقش حیاتی نهادهای اجتماعی را بررسی خواهیم کرد. برای پاسخ به این پرسش که فرزندآوری یک ضرورت اجتماعی است یا انتخاب شخصی لازم است سه عامل مهم شامل چالش‌های جمعیتی، تغییر نگرش‌ها نسبت به فرزندآوری و لزوم فرهنگ‌سازی در فرزندآوری بررسی شوند. در سال‌های اخیر، سرعت کاهش نرخ فرزندآوری در ایران به یکی از چالش‌های راهبردی تبدیل شده. بنابر گزارش‌های رسمی؛ نرخ باروری کل در کشور به کمتر از 1.7 فرزند برای هر زن رسیده است؛ آمارها به ما می‌گویند نرخ باروری در کشور به زیر سطح جانشینی رسیده؛ اما پشت این‌ارقام سرد ریاضی، یک واقعیت گرم و زنده جریان دارد. ما با نسلی مواجهیم که دیگر فرزندآوری را یک بایدِ هنجاری یا تکلیفی سنتی نمی‌داند، بلکه آن‌را در ترازوی سودوزیان شخصی و آزادی‌های فردی می‌سنجد. وقتی مادری یا پدری‌کردن در ذهن جوان امروز به‌معنای پایان رشد فردی تعبیر شود، هیچ بخش‌نامه و مشوقِ مقطعی نمی‌تواند این گرهِ ذهنی را باز کند. افزایش جمعیت سالمندان، کاهش جمعیت در سن کار، کاهش پویایی اجتماعی، تهدید انسجام نسلی و اختلال در ساختار اقتصادی خانواده‌ها و نظام بازنشستگی از مهم‌ترین تبعات این‌روند به‌شمار می‌آیند. پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد درصورت تداوم این‌روند تا دو‌دهه‌آینده، کشور با پدیده سالمندی زودرس مواجه خواهد شد؛ یعنی بخش بزرگی از جمعیت، در دهه 60 زندگیِ خود خواهند بود درحالی‌که نیروی مولد کافی برای تأمین نیاز آن‌ها وجود نخواهد داشت. نگران‌کننده‌تر آن‌است‌که این تحولات جمعیتی، به‌طور خزنده و بی‌سروصدا رخ می‌دهند و در کوتاه‌مدت محسوس نیستند؛ اما پیامد آن در میان‌مدت و بلندمدت بسیارگسترده، پرهزینه و برگشت‌ناپذیر خواهند بود. درچنین‌شرایطی، فرزندآوری دیگر تنها یک انتخاب شخصی یا خانوادگی نیست، بلکه به مسئله‌ای راهبردی برای آینده کشور تبدیل شده است. برنامه‌ریزی مؤثر برای مدیریت این‌وضعیت، مستلزم نگاهی فراتر از سیاست‌های تشویقی مقطعی است و باید در قالب بازنگری فرهنگی و بازسازی نظام ارزشی جامعه موردتوجه قرار گیرد. در کنار عوامل اقتصادی و ساختاری، یکی از متغیرهای تأثیرگذار بر کاهش نرخ فرزندآوری در سال‌های اخیر، تحولات ارزشی و نگرشی در میان نسل‌های جدید بوده. فرزندآوری که در گذشته یک ارزش مثبت اجتماعی و حتی وظیفه خانوادگی محسوب می‌شد، اکنون بیش‌ازپیش به انتخابی فردی، سبک زندگی یا تصمیمی وابسته به شرایطِ شخصی، تبدیل شده. در نگاه بسیاری از جوانان، فرزندآوری با مفاهیمی همچون آزادی فردی، رشد شخصی، ثبات اقتصادی و تعادل روانی درتقابل قرار گرفته است. افزون‌براین، در شهرهای بزرگ و در میان طبقه متوسط تحصیل‌کرده، گسترش فرهنگ مصرف‌گرایی، ایدئال‌گرایی در تربیت کودک و همچنین افزایش انتظارات از کیفیت زندگی خانوادگی موجب شده تصمیم به فرزندآوری به‌تأخیر افتد یا حتی کنار گذاشته شود. ازسوی‌دیگر، نگرش‌ها نسبت به مفهوم خانواده ایدئال نیز دچار دگرگونی شده است. خانواده کم‌فرزند یا حتی بدون فرزند، در ذهن برخی گروه‌های اجتماعی دیگر ناپذیرفتنی و غیراخلاقی نیست، بلکه نشان‌دهنده عقلانیت، کنترل و برنامه‌ریزی است. تغییر نگرش‌ها تاحدی از تأثیر روندهای جهانی ناشی می‌شود و در بستر تحولات رسانه‌ای، گسترش شبکه‌های اجتماعی و تضعیف هنجارهای سنتی تشدید شده. تغییر در اولویت‌های ارزشی نیز نقش مهمی دارد. برای بسیاری زوج‌های جوان، تحققِ خود، موفقیت شغلی، تجربه‌های فردی و ثبات روانی اولویت‌هایی هستند که نسبت به تجربه مادری یا پدری در رتبه بالاتری قرار می‌گیرند. در چنین فضایی، فرزندآوری نه‌تنها ضرورتی بدیهی و فرهنگی به‌شمار نمی‌رود، بلکه گاه به‌منزله عاملی محدودکننده در مسیر رشد فردی تلقی می‌شود. درمجموع، این تحولات نگرشی ازآن‌رو اهمیت دارند که بیشتر وقت‌ها از سطح آگاهی و اراده فردی فراتر می‌روند و در ساخت اجتماعی معنا، روایت‌های رسانه‌ای و نظام ارزشی جامعه ریشه دارند. ازاین‌رو، هرگونه سیاست یا برنامه برای ترغیب به فرزندآوری، بدون‌توجه به این لایه فرهنگی-معنایی به سطحی‌نگری و بی‌اثربودن محکوم خواهد بود. باتوجه‌به شرایط پیچیده جمعیتی و دگرگونی‌های ارزشی در جامعه امروز ایران، لزوم فرهنگ‌سازی در فرزندآوری بیش‌از‌پیش احساس می‌شود. فرهنگ‌سازی دراین‌زمینه، به‌معنای بازآفرینیِ معنا، بازسازی ارزش و بازتولید روایت‌های هویتی درباره فرزندآوری در سطح فردی، خانوادگی و اجتماعی است. تحولات چنددهه‌اخیر نشان داده است سیاست‌گذاری‌های جمعیتی زمانی مؤثر هستند که در بستر فرهنگی مناسب و با درک عمیق از ذهنیت و زیست‌جهانِ مردم طراحی شوند. در فقدان چنین بستری، سیاست‌ها یا با مقاومت مواجه می‌شوند یا به رفتارهای ظاهری و ناپایدار می‌انجامند. ازاین‌رو، تمرکز بر تغییر نگرش‌ها باورها و روایت‌های اجتماعی درباره فرزندآوری باید در اولویت قرار گیرند. فرهنگ‌سازی مؤثر، به‌جای‌آنکه فقط ازبالابه‌پایین و در قالب تبلیغات مستقیم باشد، باید به‌شیوه‌ای اقناعی، تدریجی و مشارکتی انجام شود. دراین‌فرایند، نقش نهادهایی مانند خانواده، رسانه، آموزش‌وپرورش، دانشگاه و نهادهای دینی و فرهنگی، کلیدی است. این نهادها می‌توانند در بازتعریف فرزندآوری به‌مثابه بخشی از هویت انسانی، اخلاقی و تمدنی افراد جامعه نقش‌آفرینی کنند. ازسوی‌دیگر، فرهنگ‌سازی موفق نیازمند آن‌است‌که به مسئله فرزندآوری نه‌فقط ازمنظر کمّی و جمعیتی، بلکه از دریچه کیفیت زندگی، معنا، رضایت‌مندی و پویایی اجتماعی هم نگاه شود. چنین رویکردی کمک می‌کند تا فرزندآوری در اذهان مردم به امری مطلوب، ارزشمند و متناسب با زندگی معنادار تبدیل شود. درنهایت، باید تأکید کرد که بدون تغییرات فرهنگیِ عمیق، نمی‌توان انتظار داشت سیاست‌های حمایتی به‌تنهایی تأثیری پایدار در رفتارهای باروری داشته باشند. فرهنگ‌سازی درزمینه فرزندآوری، ضرورتی راهبردی است که زمینه‌ساز پایداری جمعیتی و نشاط اجتماعی خواهد بود. باید این واقعیت را بپذیریم که وقتی جوانی در محاصره تصاویر کلیشه‌ای رسانه‌ها از «زنِ مستقلِ بی‌مسئولیت» قرار گرفته یا زیر بار دغدغه‌های معیشتی و ناامنی شغلی کمر خم کرده، نمی‌شود از او انتظار داشت نگاهی رمانتیک به فرزندآوری داشته باشد. موانعِ پیش‌روی خانواده‌ها، جزیره‌های جدا از هم نیستند؛ وقتی رسانه هراسِ ذهنی تولید می‌کند و ساختار اجتماعی حمایتی از مادرِ شاغل نمی‌کند، میلِ درونی به فرزندآوری به‌سادگی سرکوب می‌شود. باتکیه‌بر آمارهای رسمی و تحولات فرهنگی، روشن است که روند نزولی نرخ باروری کشور نه‌فقط از عوامل اقتصادی، بلکه بیش‌ازهمه از تغییر در نگرش‌های ارزشی و گفتمان‌های حاکم بر سبک زندگی ناشی می‌شود. نهادینه‌شدن هر رفتار اجتماعی، نیازمند پشتوانه‌های ذهنی، اقتصادی، اجتماعی و رسانه‌ای است. در ایران، باوجود دغدغه‌های رسمی نسبت به کاهش نرخ باروری، موانعی در سطوح گوناگون مانع از تبدیل فرزندآوری به یک فرهنگ فراگیر شده است. با تحلیل داده‌های رسمی و یافته‌های پژوهشی، چهار دسته، شامل موانع ذهنی، موانع اقتصادی، موانع اجتماعی و موانع رسانه‌ای مانع اصلی دراین‌زمینه شناسایی شده‌اند. تغییرات نسلی در ایران، تحولات عمیقی را در نگرش به فرزندآوری ایجاد کرده است. یافته‌های علمی نشان می‌دهند که فرزندآوری دیگر به‌منزله رسالت طبیعی تلقی نمی‌شود؛ بلکه به‌مثابه انتخابی پرمخاطره و گاه مزاحم سبک زندگی درک می‌شود. عواملی مانند فردگرایی، تصور منفی از مادری میان زنان تحصیل‌کرده، اضطراب نسبت به آینده فرزندان و تمایل به کیفیت زندگی شخصی، همگی موجب تضعیف میل درونی به فرزندآوری شده‌اند. داده‌های مرکز آمار ایران در ۱۴۰۲ نشان می‌دهد که خانوارهای دارای فرزند دوم و سوم، درمعرض فشار معیشتی بالاتری قرار دارند. نبود مسکن مناسب، درآمدهای ناپایدار، افزایش هزینه‌های آموزش، بهداشت و تغذیه و نبود بیمه‌های کارآمد مادر و کودک، مهم‌ترین موانع اقتصادی محسوب می‌شوند. همچنین، ناامنی شغلی به‌ویژه برای زنان نیز عامل دیگری برای تعویق یا عدم تصمیم‌گیری درباره تولد فرزندانِ بیشتر است. سبک زندگی جدید در کلان‌شهرها، با تمرکز بر رقابت شغلی، مصرف‌گرایی، تحرک فردی و کم‌رنگ‌شدن شبکه‌های حمایتی، شرایط مساعد برای فرزندآوری را تضعیف کرده است. نتایج برخی از پژوهش‌های علمی نشان داده‌اند فشار نقش‌های چندگانه بر زنان شاغل، تعارض بین مادری و پیشرفت فردی و نیز فقدان تسهیلات کافی برای مادرانِ تحصیل‌کرده یا شاغل، از موانع مهم اجتماعی در فرزندآوری هستند. خانواده نیز به‌دلیل تغییر در ساختارهای خویشاوندی و تمایل به خانواده‌های هسته‌ایِ کوچک، کمتر نقش حمایتی سنتی را ایفا می‌کند. رسانه‌ها در ایران، چه در قالب سریال‌ها و چه در قالب شبکه‌های اجتماعی، در بسیاری موارد تصویر منفی یا کلیشه‌ای از فرزندآوری و مادری ارائه می‌دهند. برخی از پژوهش‌ها تأکید دارند که زن ایدئال در رسانه‌ها اغلب فردی مستقل، موفق و فاقد مسئولیت مادری بازنمایی می‌شود. ازسوی‌دیگر، دغدغه‌ها نقشِ مادری همچون خستگی، فشار روانی یا تنهایی مادران، در قالب طنز یا ترحم تصویر می‌شود که خود تأثیرات منفی بر نگرش عمومی دارد. رسانه‌های اجتماعی نیز با بازنشر تجربه‌های منفی از بارداری و فرزندپروری، هراس ذهنی از فرزندآوری را تشدید می‌کنند. فرهنگ‌سازی در حوزه فرزندآوری، نیازمند مداخله در سطح نگرش‌ها، ساختارهای حمایتی، سبک زندگی و رسانه است. نتایج پژوهش‌های علمی داخلی نشان داده موانع موجود، به‌هم‌پیوسته و درحال‌تقویت یکدیگرند. بدون اصلاح هم‌زمان در حوزه ذهن، سیاست، جامعه و رسانه، امکان «نهادینه‌سازی فرزندآوری» به‌مثابه یک هنجار فرهنگی در جامعه معاصر ایرانی، فراهم نخواهد شد.

ارسال دیدگاه شما

بالای صفحه