آخرین خبرها
خبرهای پربیننده
پیمان دفاعی سه‌جانبه؛ و معادله ایران
کد خبر: 407077 | تاریخ مخابره: 1405 يکشنبه 25 مرداد - 06:41

پیمان دفاعی سه‌جانبه؛ و معادله ایران

توافق دفاع مشترک میان عربستان، ترکیه و پاکستان در هفتم اوت در مکه و در شرایطی امضا شد که غرب آسیا یکی از حساس‌ترین دوره‌های امنیتی خود را تجربه می‌کند. به‌گزارش محمدرضا گیلانی (ایرنا)؛ سه کشور تأکید کرده‌اند این توافق ماهیتی دفاعی دارد و علیه هیچ کشور مشخصی نیست. بااین‌حال، ترکیب اعضا، شرایط منطقه‌ای و زمان امضای توافق پرسش‌های مهمی درباره ماهیت و آینده آن ایجاد می‌کند.

برای درک بهتر اهمیت این پیمان، شاید لازم باشد ابتدا نگاهی به خود ناتو بیندازیم. ناتو نیز با تناقض‌های خود روبه‌روست. هنگامی‌که ائتلاف سه‌جانبه با ناتو مقایسه می‌شود، معمولاً ناتو به‌عنوان الگوی موفق یک ائتلاف نظامی درنظر گرفته می‌شود؛ اما واقعیت اینکه سازمان پیمان آتلانتیک شمالی نیز در سال‌های اخیر با مجموعه‌ای از اختلافات سیاسی و راهبردی مواجه بوده. پررنگ‌ترین نمونه، ماجرای گرینلند است. آمریکا و دانمارک هر دو عضو ناتو هستند؛ اما دونالد ترامپ در ماه‌های اخیر فشار بر دانمارک برای دراختیارگرفتن گرینلند را افزایش داده؛ منطقه‌ای خودمختار که بخشی از پادشاهی دانمارک محسوب می‌شود. ترامپ حتی در مقاطعی حاضر نشد استفاده از زور را برای دستیابی به‌این‌هدف منتفی بداند. این‌وضعیت تناقض اساسی ایجاد می‌کند: وقتی یکی از اعضای یک ائتلاف نظامی بر سر مسئله‌ای سرزمینی به عضو دیگر فشار وارد می‌کند، «دفاع جمعی» دقیقاً چه معنایی پیدا می‌کند؟ البته نباید از این‌مسئله نتیجه گرفت: ناتو درآستانه فروپاشی قرار دارد. چنین برداشتی با واقعیت‌های موجود سازگار نیست؛ اما بحران گرینلند نشان می‌دهد حتی ائتلافی با بیش از هفت‌دهه سابقه نیز زمانی‌که منافع ملی اعضا با یکدیگر اصطکاک پیدا می‌کند، با آزمون‌های دشواری مواجه می‌شود. اختلاف دیگر، بر سر پول است. اعضای ناتو در ۲۰۲۵ توافق کردند تا ۲۰۳۵ هزینه‌های مرتبط با دفاع و امنیت را به معادل پنج‌درصد تولید ناخالص داخلی برسانند؛ ۳.۵‌درصد برای نیازهای اصلی دفاعی و حداکثر ۱.۵‌درصد برای زیرساخت‌ها، تاب‌آوری، شبکه‌ها، صنایع دفاعی و سایر حوزه‌های مرتبط با امنیت. این تصمیم درواکنش‌به نگرانی‌های امنیتی فزاینده، جنگ اوکراین، تحولات فناوری نظامی و همچنین فشار آمریکا برای افزایش سهم اروپا در تأمین هزینه‌های دفاعی اتخاذ شد؛ اما همه اعضا بااین‌هدف موافق نیستند. اسپانیا یکی از آشکارترین مخالفان افزایش هزینه‌ها بوده است. دولت پدرو سانچز ضرورت رسیدن به پنج‌درصد را زیرسؤال برده و بر سطح پایین‌تری از هزینه‌های دفاعی تأکید کرده است. این اختلاف حتی به رویارویی علنی میان مادرید و واشنگتن انجامید. مسئله درنهایت فراتر از یک عدد است: همه امنیت جمعی می‌خواهند، اما همه درباره هزینه و معنای این امنیت اتفاق‌نظر ندارند و این دقیقاً همان مسئله‌ای است که ائتلاف سه‌جانبه دیر یا زود باید با آن مواجه شود. عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان روابط سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی مهمی با یکدیگر دارند؛ اما منافع راهبردی آن‌ها کاملاً یکسان نیست. برای ریاض، این توافق می‌تواند یک لایه جدید بازدارندگی در شرایطی ایجاد کند که امنیت خلیج‌فارس با فشارهای فزاینده مواجه است. عربستان طی دهه‌های گذشته به همکاری و حمایت نظامی آمریکا وابسته بوده و توافق جدید را می‌توان، دست‌کم بخشی‌ازآن، تلاشی برای گسترش گزینه‌های امنیتی و کاهش وابستگی انحصاری به واشنگتن دانست. برای پاکستان، این پیمان رابطه راهبردی دیرینه با عربستان را تعمیق می‌کند و وزن اسلام‌آباد را در معادلات غرب آسیا افزایش می‌دهد. این همکاری نیز پدیده‌ای جدید نیست و دو کشور پیش از این‌سازوکارهای مختلفی برای همکاری دفاعی ایجاد کرده‌اند؛ اما ترکیه پیچیده‌ترین عضو این معادله است. آنکارا از ۱۹۵۲ عضو ناتوست، با غرب روابط راهبردی دارد و درعین‌حال طی سال‌های گذشته تلاش کرده استقلال راهبردی و نفوذ خود را در غرب آسیا افزایش دهد؛ بنابراین عضویت ترکیه دراین‌پیمان به‌معنای خروج این‌کشور از ناتو نیست؛ بلکه آنکارا توافق جدید را در امتداد همکاری‌های امنیتی موجود خود معرفی می‌کند. درنتیجه، ترکیه هم‌زمان عضو یک ائتلاف نظامی غربی و یکی از پایه‌های یک معماری امنیتی جدید در منطقه است. سؤال اصلی این‌نیست‌که آیا این دو موقعیت می‌توانند درکناریکدیگر وجود داشته باشند یا خیر. سؤال واقعی این‌است‌که اگر روزی منافع این دو چارچوب امنیتی با یکدیگر تعارض پیدا کند، ترکیه چه خواهد کرد؟ هر پیمان دفاعی می‌تواند ازنظر سیاسی قدرتمند باشد؛ اما قدرت واقعی آن زمانی مشخص می‌شود که بحران نظامی به‌وجود آید. این آزمون، تنها دوروز پس از امضای پیمان، با حمله پهپادی انصارالله یمن به یک تأسیسات آرامکو در جیزان عربستان، دست‌کم به‌عنوان یک سؤال، خود را نشان داد. این حمله موجب آتش‌سوزی شد اما به‌گفته مقامات سعودی تلفاتی در‌پی نداشت. این حادثه به‌معنای شکست این پیمان نیست و برای چنین نتیجه‌گیری‌ای زود است؛ اما یک پرسش اساسی را پیش‌روی توافق قرار می‌دهد: دفاع از یک متحد درعمل به‌چه‌معناست؟ ارسال هواپیماهای جنگی؟ استقرار سامانه‌های پدافند هوایی؟ ارائه اطلاعات و پشتیبانی نظامی؟ اعزام نیرو؟ یا صرفاً صدور بیانیه سیاسی؟ ترکیه تاکنون تأکید کرده هر واکنش نظامی باید پس از رایزنی میان سه کشور تعیین شود. این‌مسئله نشان می‌دهد که وجود یک پیمان دفاعی، ضرورت تصمیم‌گیری سیاسی در هر بحران را از میان نمی‌برد. اینجاست که تفاوت میان داشتن یک پیمان و داشتن یک ائتلاف نظامی عمیقاً یکپارچه آشکار می‌شود. ائتلاف سه‌جانبه هنوز در ابتدای مسیر قرار دارد و تنها درحال‌ایجاد سازوکارهای نهادی خود، ازجمله کمیته وزارتی و دبیرخانه مستقر در عربستان است؛ بنابراین، عنوان «ناتوی اسلامی» ممکن است برای یک تیتر جذاب باشد اما هنوز برای توصیف دقیق این پیمان زود است. تحلیل ائتلاف سه‌جانبه بدون‌درنظرگرفتن ایران ممکن نیست؛ حتی اگر سه عضو پیمان تأکید کنند که این توافق علیه تهران نیست. مجاورت جغرافیایی ترکیه و پاکستان با ایران، موقعیت راهبردی عربستان در خلیج‌فارس و شرایط کنونی منطقه، نگاه‌های بسیاری را به‌سمت جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان بخشی از محاسبات راهبردی این پیمان تبدیل می‌کند. درهمین‌راستا، واکنش ایران به توافق قابل‌توجه بود. اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، در ۱۰ اوت اعلام کرد که ایران دلیلی برای نگرانی از توافق جدید نمی‌بیند. او همچنین تأکید کرد که افزایش همکاری میان کشورهای منطقه، درصورتی‌که فراگیر باشد و واقعیت‌های تاریخی و ژئوپلیتیکی منطقه را درنظر بگیرد، می‌تواند به شکل‌گیری معماری امنیتی مستقل‌تر از قدرت‌های خارجی کمک کند. این واکنش حائزاهمیت است، زیرا به‌نظر می‌رسد که تهران ظاهراً تلاش دارد مانع از آن شود که این پیمان بلافاصله به‌عنوان آغاز شکل‌گیری دو بلوک متخاصم در منطقه معرفی شود: یک بلوک متشکل از عربستان، ترکیه و پاکستان و بلوکی دیگر حول ایران. در پس بحث درباره ائتلاف سه‌جانبه، پرسش بنیادی‌تر وجود دارد: امنیت غرب آسیا را چه‌کسی باید تضمین کند؟ پاسخ ایران به این پرسش طی سال‌های گذشته نسبتاً ثابت بوده: امنیت منطقه باید مسئولیت کشورهای منطقه باشد و نباید به حضور نظامی قدرت‌های خارجی وابسته شود. تهران بارها تأکید کرده که کشورهای خلیج‌فارس نباید امنیت خود را به نیروهای خارجی گره بزنند. اسماعیل بقائی نیز در ماه‌های اخیر بر همین موضع تأکید کرده و حضور نظامی آمریکا را، از نگاه ایران، یکی از عوامل بی‌ثباتی منطقه دانسته است. ازاین‌منظر، واکنش ایران به این پیمان اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. دراینجا یک تناقض جالب وجود دارد: ائتلاف سه‌جانبه می‌تواند ازیک‌سو گامی درجهت افزایش استقلال امنیتی منطقه تلقی شود. ازسوی‌دیگر ممکن است درنهایت همان منطق بلوک‌بندی و ائتلاف‌های نظامی را بازتولید کند. این دو الزاماً یکسان نیستند. معماری امنیتی منطقه‌ای که توسط کشورهای غرب آسیا ایجاد شود، لزوماً نباید به یک ائتلاف نظامی علیه کشور دیگری تبدیل شود. چنین معماری می‌تواند بر گفت‌وگو، همکاری مرزی، امنیت دریایی، مبارزه با تروریسم، تبادل اطلاعات و سازوکارهای جلوگیری از درگیری استوار باشد. ازاین‌منظر، پرسش اصلی تنها این‌نیست‌که کدام کشور سرباز، هواپیما یا موشک بیشتری دارد. پرسش مهم‌تر این است: غرب آسیا می‌تواند نظامی امنیتی ایجاد کند که کشورهای منطقه در آن امنیت یکدیگر را تأمین کنند، بدون‌اینکه منطقه به صحنه رقابت جدید میان بلوک‌ها تبدیل شود؟ اینجاست که بحث ائتلاف سه‌جانبه از عربستان، ترکیه و پاکستان فراتر می‌رود. دو راه پیش‌روی منطقه قرار دارد: اول، ایجاد معماری امنیتی منطقه‌ای مبتنی‌بر همکاری میان ‌کشورهای خود منطقه است؛ مسیر دوم، بازتولید الگوی سنتی ائتلاف‌های نظامی، بلوک‌های رقیب و وابستگی مستقیم یا غیرمستقیم به قدرت‌های بزرگ خارجی. تفاوت میان این دو مدل می‌تواند تعیین کند که توافق جدید درنهایت به ابزاری برای ثبات تبدیل شود یا تنها قطعه‌ای دیگر در روند فزاینده نظامی‌سازی غرب آسیا باشد. ائتلاف سه‌جانبه نهایتاً با یک تناقض اساسی روبه‌روست. سه کشور دلایل زیادی برای همکاری دارند، اما هم‌زمان دلایل زیادی نیز دارند که نمی‌خواهند در جنگی گرفتار شوند که مستقیماً جنگ آن‌ها نیست. فرض کنیم عربستان سعودی وارد یک رویارویی نظامی با کشوری دیگر شود و ریاض براساس ائتلاف سه‌جانبه از دو متحد خود درخواست کمک کند. آیا ترکیه حاضر خواهد بود به‌لحاظ نظامی وارد رویارویی با آن‌کشور شود؟ آیا پاکستان چنین خواهد کرد؟ و اگر پاسخ مثبت است تا کجا؟ همین سؤال را می‌توان از زاویه دیگر مطرح کرد: اگر ترکیه وارد یک بحران نظامی با یک بازیگر منطقه‌ای شود، آیا عربستان و پاکستان حاضر خواهند بود همان‌میزان ریسک را برای دفاع از آنکارا بپذیرند؟ مشکل همه ائتلاف‌های دفاعی همین است: تهدیدی که اعضا را در زمان صلح متحد می‌کند، الزاماً در زمان جنگ ازسوی همه آن‌ها به یک‌شکل درک نمی‌شود. تجربه ناتو باردیگر دراینجا آموزنده است. در سال ۲۰۲۵ همه اعضای ناتو به هدف قدیمی دودرصد تولید ناخالص داخلی برای هزینه‌های دفاعی رسیدند یا از آن عبور کردند و کشورهای اروپایی عضو ناتو و کانادا نیز هزینه‌های دفاعی خود را به‌طور قابل‌توجهی افزایش دادند؛ اما درهمان‌زمان، اختلاف بر سر میزان هزینه‌ها، نحوه تقسیم مسئولیت‌ها و میزان اتکای اروپا به آمریکا همچنان پابرجاست. این واقعیت یک نکته مهم را نشان می‌دهد: یک ائتلاف می‌تواند ازنظر نظامی قدرتمندتر شود و هم‌زمان ازنظر سیاسی دشوارتر اداره شود. این همان چالشی است که ائتلاف سه‌جانبه نیز دیر یا زود با آن مواجه خواهد شد. درحالی‌که جهان شاهد اختلافات داخلی ناتو است، سه کشور در منطقه‌ای دیگر تلاش می‌کنند سازوکار دفاع جمعی خود را ایجاد کنند؛ اما اگر حتی یکی از باسابقه‌ترین و قدرتمندترین ائتلاف‌های نظامی جهان برای ایجاد توازن میان منافع ملی، بودجه‌های دفاعی و اولویت‌های راهبردی اعضای خود با دشواری روبه‌روست، چالش ائتلاف سه‌جانبه به‌مراتب بزرگ‌تر خواهد بود. امضای توافق آسان است؛ دشوار آن‌است‌که مشخص شود چه‌کسی حاضر است برای چه‌کسی بجنگد. ناتو بیش از هفت‌دهه برای پاسخ‌ به این پرسش فرصت داشته. ائتلاف سه‌جانبه تازه آغاز کرده؛ اما پرسش بزرگ‌تری نیز وجود دارد: آیا امنیت غرب آسیا درنهایت توسط کشورهای خود منطقه ساخته خواهد شد یا همچنان به ائتلاف‌ها و قدرت‌های خارجی وابسته خواهد ماند؟ پاسخ به همین پرسش مشخص خواهد کرد که ائتلاف سه‌جانبه به یک سازوکار واقعی برای ثبات منطقه تبدیل می‌شود یا فصل دیگری از رقابت نظامی در غرب آسیا خواهد بود.

 

ارسال دیدگاه شما

بالای صفحه