کد خبر:
407087
| تاریخ مخابره:
1405 چهارشنبه 28 مرداد -
07:01
وضعیت «سوریه» دوسال بعد از «اسد» چگونه است؟
تجزیه بدون اعلام تجزیه!
سوریه در سال ۲۰۲۶ دیگر صرفاً براساس مرزهای رسمی و تقسیمات اداری قابلفهم نیست؛ برای درک واقعیت اینکشور باید به جغرافیای قدرت، منابع، مسیرهای ارتباطی و میزان نفوذ بازیگران مختلف در هر منطقه توجه کرد. بهگزارش قبس زعفرانی (فارس)؛ تحولات یکسالاخیر، موازنه نیروها را در بخشهای مختلف سوریه دگرگون کرده و در کنار عوامل داخلی، مداخلات و رقابت خارجی بیشازپیش بر آرایش قدرت و آینده کشور اثر گذاشتهاند.
سقوط بشار اسد در ۸ دسامبر ۲۰۲۴ پایان بحران سوریه نبود. آنچه پایان یافت یک نظام سیاسی بود، اما بحران امنیتی، سیاسی و سرزمینی سوریه نهتنها تمام نشد، بلکه تا اوت ۲۰۲۶ وارد مرحلهای پیچیدهتر شد. حکومت جدید بهرهبری «جولانی» توانسته تنها بخشهایی از جغرافیای سوریه را زیر پرچم دمشق قرار دهد، اما نتوانسته کنترل سرزمینی را به «حاکمیت ملی یکپارچه، امنیت پایدار و انحصار مشروع قدرت مرکزی» تبدیل کند. واقعیت سوریه در سال ۲۰۲۶ را نمیتوان فقط با رنگهای نقشه سنجید. پرسش اصلی ایناستکه «چهکسی امنیت را برقرار میکند، چهکسی مرزها و منابع را کنترل مینماید و چهکسی میتواند تصمیمات خود را در سراسر کشور اجرا کند». ازاینحیث، سوریه روی کاغذ یک کشور واحد است، اما در میدان به مجموعهای از حوزههای قدرت تبدیل شده: دمشق در مرکز، ترکیه در شمال، ساختارهای محلی در سویدا، قسد در شمالشرق، روسیه در ساحل و مهمترازهمه، اسرائیل در جنوبغرب. این همانجایی است که مفهوم «تجزیه بدون اعلام تجزیه» معنا پیدا میکند؛ تجزیه الزاماً با اعلام استقلال استانها آغاز نمیشود، بلکه میتواند با ازدسترفتن تدریجی کارکردهای حکومت مرکزی آغاز شود. اگر سقوط اسد قرار بود آغاز مرحله ثبات باشد، نخستین نشانه آن باید کاهش خشونت و افزایش امنیت مردم میبود؛ اما دادههای پنجماهنخست ۲۰۲۶ تصویر دیگری ارائه میکنند. براساس دادههای رسمی، در پنجماهنخست سال دستکم ۱٬۴۶۲ نفر کشته شدند؛ ۸۳۳ نفر غیرنظامی و ۶۲۹ نفر شبهنظامی و تابع گروههای مسلح مختلف چه وابسته به جولانی و چه مخالفان جولانی؛ این یعنی، غیرنظامیان حدود ۵۷ درصد کل قربانیان را تشکیل میدادند. توزیع ماهانه نیز روندی باثبات و روبهکاهش نشان نمیدهد: ژانویه: ۲۸۹ کشته شامل ۱۸۹ غیرنظامی؛ فوریه: ۵۸۲ کشته شامل ۲۱۱ غیرنظامی؛ مارس: ۲۳۸ کشته شامل ۱۸۸ غیرنظامی؛ آوریل: ۲۴۶ کشته شامل ۱۶۸ غیرنظامی؛ مه: ۱۰۷ کشته تا زمان ثبت آمار شامل ۷۷ غیرنظامی. وجود زنان و کودکان در میان قربانیان نیز عمق بحران را نشان میدهد؛ تنها در ژانویه ۳۳ زن و ۳۹ کودک کشته شدند؛ بنابراین مسئله فقط کاهش یا افزایش آمار خشونت نیست. مسئله ایناستکه «ساختار تولید خشونت همچنان پابرجاست.» اگر غیرنظامیان همچنان بزرگترین گروه قربانیان باشند، نمیتوان صرفاً با تغییر حکومت از پایان بحران سخن گفت. نقشه قدرت در سوریه ۲۰۲۶ چنین است: دمشق، حمص، حماه و غرب سوریه: دراینمنطقه بهظاهر جولانی از دیگر مناطق سوریه از قدرت اعمال حاکمیت بیشتری برخوردار است و درحالحاضر محور بینالمللی دمشق-حمص-حماه-حلب را در کنترل خود دارد. این محور اگرچه ستون فقرات سوریه محسوب میشود؛ اما کنترل آن بهمعنای کنترل کامل کشور نیست./ حلب و شمال: جولانی در سال ۲۰۲۶ کنترل خود را در حلب و مناطق شرقی آن گسترش داده، اما شمال سوریه بدوندرنظرگرفتن «نفوذ ترکیه» قابلفهم نیست. آنکارا طی سالهای جنگ شبکهای از روابط اقتصادی، امنیتی، نظامی و اداری در شمال ایجاد کرده است؛ بنابراین بازگشت جولانی به شمال سوریه بهمعنای پایان نفوذ ترکیه نیست؛ بلکه نفوذ ترکیه میتواند از اداره مناطق جداگانه به «اهرمهای فشار بر خود جولانی» درصورت تعارض منافع تبدیل شود./ جزیره و فرات: در ژانویه ۲۰۲۶، جولانی کنترل بخشهای از رقه، دیرالزور و مناطق نفتی، گازی، سدها و گذرگاهها را بهدست گرفت و روند ادغام نیروهای «قسد» آغاز شد. این تحول بهظاهر اگرچه نقشه را بهسود جولانی تغییر داد، اما همزمان نشان داد بازگرداندن شرق به مرکز نیازمند توافق با قسد است که سالها ساختار سیاسی و امنیتی مستقل خود را حفظ کرده و حاکمیت خودمختاری در شرق سوریه بنا کرده است. درنتیجه، کنترل منابع شرق هنوز کاملاً بهدست جولانی بازنگشته و درگرو تأمین خواستههای کردهاست که لاینحل باقیمانده است./ ساحل: ساحل بهظاهر تحتکنترل جولانی است، اما همچنان یک منطقه حساس ژئوپلیتیکی است و سفر اخیر وزیر خارجه جولانی به مسکو نشان میدهد، روسیه درحالبازتعریف حضور خود در سوریه است و روابط نظامی و لجستیکی خود با ساحل را بهشکل جدیدی دنبال میکند؛ بنابراین حتی در منطقهای با کنترل جولانی، «قدرت خارجی همچنان بخشی از معادله حاکمیت» باقی مانده./ حوران و درعا: درعا نسبت به سویدا وضعیت متفاوتی دارد و جولانی کنترل بیشتری بر آن اعمال میکند، اما شبکههای محلی و عشایری همچنان نفوذ گسترده و نقش مهمی دارند. حوران برای جولانی فقط یک منطقه مرزی نیست؛ بلکه «دروازه زمینی سوریه به اردن و جهان عرب» است. کنترل مسیر دمشق-درعا و گذرگاه نصیب برای تجارت و بازسازی اقتصاد سوریه اهمیت اساسی دارد./ سویدا: سویدا مهمترین نمونه شکاف میان «جولانی و واقعیت حاکم بر میدان» است. جولانی هنوز نتوانسته کنترل امنیتی خود را بر ایناستان تثبیت کند و گروهای محلی بخش مهمی از کنترل منطقه را در دست دارند. درگیریهای ژوئیه ۲۰۲۵ این شکاف را عمیقتر کرد. طبق دادهها بیش از ۱٬۷۰۰ نفر درایندرگیریها کشته شدند که بیشتر آنها غیرنظامیان دروزی بودند. خالیماندن «سه کرسی اختصاصیافته به سویدا» در پارلمان جولانی نیز نمادی سیاسی از تعمیق فاصلهها و اختلافات با جولانی است./ جنوب سوریه؛ مهمترین کانون چندپارگی: اگر یک منطقه بتواند حاکمیت واقعی جولانی را بهتصویر بکشد، «جنوب سوریه» است. جنوب از سه جغرافیای متفاوت تشکیل میشود: «حوران، جبلالعرب و جولان-قنیطره». حوران به دمشق و اردن متصل است؛ جبلالعرب از انسجام اجتماعی و ساختار امنیتی محلی برخوردار است؛ و جولان و قنیطره تحتاشغال اسرائیل است؛ پس جنوب یک منطقه یکپارچه نیست، بلکه «سه حوزه قدرت در یک فضای جغرافیایی بههمپیوسته» در آن حکومت میکنند. پس از سقوط اسد، اسرائیل وارد منطقه حائل شد و حضور نظامی خود را در جنوب سوریه گسترش داد و اینروند را در سال ۲۰۲۶ نیز ادامه داد. لذا، مسئله صرفاً حفظ خط جولان اشغالی نیست. اسرائیل «یک عمق امنیتی در جنوب سوریه» ایجاد کرده و جولانی قدرت استقرار نظامیانش دراینمناطق را ندارد. اینمسئله بر سویدا نیز اثر گذاشته است. بحران داخلی سویدا که ابتدا حول امنیت، نمایندگی و رابطه با جولانی بود، با ورود اسرائیل به یک «موضوع منطقهای» تبدیل شده است. حمایت اسرائیل از دروزیها اکنون به اهرم فشاری علیه جولانی تبدیل شده؛ درحالیکه وابستگی امنیتی یک نیروی محلی به قدرت خارجی امکان هرگونه توافق مستقل با جولانی را از بین میبرد. دراینشرایط، هرچه حضور اسرائیل در جنوب گسترش یابد، توان جولانی برای حضور در جنوب کمتر میشود و اینمنطقه به مجموعهای از «حوزههای امنیتی متداخل» تبدیل میشود. جولانی شاید بخشی از مناطق خارجازکنترل دمشق را پس گرفته باشد اما بازگرداندن زمین با اعمال حاکمیت و ساختن حکومت تفاوت بسیار دارد. حکومت واقعی باید بتواند قانون واحد اعمال کند، امنیت عمومی را تضمین کند، انحصار مشروع قدرت را در دست داشته باشد، مرزها و منابع را کنترل کند و بین مناطق مختلف یک قرارداد سیاسی موردقبول ایجاد کند؛ موضوعاتی که جولانی فاقد آنهاست. در سال ۲۰۲۶ سوریه جولانی را میتوان بهاینشکل بهتصویر کشید: نفوذ ترکیه در شمال؛ نفوذ کردها در شرق؛ نفوذ روسها در ساحل؛ نفوذ شبهنظامیان محلی در سویدا؛ اشغال جنوبغربی سوریه توسط اسرائیل؛ بنابراین شاید جولانی نقشه سوریه یکرنگ کرده باشد، اما نتوانسته همه آن رنگ را به حاکمیت واحد تبدیل کند. از ۸ دسامبر ۲۰۲۴ تا اوت ۲۰۲۶، مسئله سوریه فقط ایننیستکه چهکسی جای اسد را گرفته؛ مسئله اصلی ایناستکه «آیا جولانی توانسته یک دولت ملی واقعی و یکپارچه ایجاد کند؟» دادههای امنیتی و وضعیت مناطق مختلف نشان میدهند، مرکز سوریه اگرچه توسط جولانی اداره میشود، اما مناطق دیگر همچنان در دست قدرتهای دیگر است. جنوب دراینمیان تعیینکننده است. اگر حوران تحتحاکمیت جولانی باقی بماند، اما سویدا خارجازکنترل آن خارج شود و اسرائیل همچنان حضورش را در قنیطره و اطراف جولان گسترش دهد، جنوب عملاً به مجموعهای از «حوزههای امنیتی متداخل» تبدیل میشود؛ بنابراین، خطر اصلی تشکیل سه کشور جدید در جنوب نیست؛ بلکه «تجزیه کارکردی سوریه» است: مرزها واحد، اما امنیت چندپاره؛ پرچم واحد؛ اما مراکز قدرت متعدد؛ و حاکمیت رسمی، اما محدود و مشروط در بسیاری از بخشهایی کشور.