کد خبر:
407102
| تاریخ مخابره:
1405 دوشنبه 2 شهريور -
06:58
دیپلماسی فرهنگی؛ و تعامل با جهان
کافی است واژه «دیپلماسی فرهنگی» را در گوگل سرچ کنید؛ یا با حجم بالای خبرهایی با تیترهای «ضرورت تقویت دیپلماسی فرهنگی»، «توسعه همکاری دو کشور برای اعتلای دیپلماسی فرهنگی» و مواردی ازایندست مواجه میشوید یا تعداد زیادی مقاله علمی و دانشگاهی برایتان ردیف میشود؛ اما آیا این تمام مسیر است؟ آیا تیترهای خبرها و گزارشهای رسمی، نمایی واقعی را از آنچه در زمین عمل میگذرد به ما نشان میدهد؟ بهگزارش پریسا سیدیان (ایسنا)؛ واقعیت ایناستکه در فضای رسانهای و مدیریتی کشور، دیپلماسی فرهنگی به یک واژه زینتیِ تکراری تبدیل شده که جملهها را قشنگ و این حس را به مخاطب القا میکند که حتماً گوینده آنها معلومات خاصی دارد؛ واژهای پرطمطراق که در همایشها و نشستهای خبری بارها بیان میشود، اما وقتی پای خروجی ملموس و اثرگذاری بر افکارعمومی جهان بهمیان میآید، کمکاری و سازوکار سنتی و دهه شصتی خودنمایی میکنند.
ایران با داشتن غنای تاریخی، مفاخر تمدنی و فرهنگی منحصربهفرد، پتانسیل عظیمی برای تولید «قدرت نرم» ازطریق دیپلماسی فرهنگی دارد اما چرخ اینحوزه در میدان عمل، درگیر گره ساختاری، موازیکاری و نگاههای کوتاهمدت است. یکی از اصلیترین چالشهایی که مانع از شکلگیری یک جریان پایدار در دیپلماسی فرهنگی ایران شده، وابستگی شدید اینحوزه به تغییر دولتهاست. با تغییر هر دولت و جابهجایی مدیران ارشد، گویی سرمایهگذاریهای گذشته بهفراموشی سپرده میشود و همهچیز دوباره از نقطه صفر آغاز میشود. دیپلماسی فرهنگی اصولاً فرایندی دیربازده، مستمر و نیازمند برنامهریزی طولانیمدت است، اما نگاههای سلیقهای و مقطعی باعث شده است که ما بهجای حرکت بر مدار یک استراتژی کلان و فراجناحی، مدام درگیر آزمونوخطاهای مدیریتی باشیم. وقتی برنامهریزیها بهجای تکیهبر منافع ملی پایدار، براساس اولویتهای زودگذرِ مدیران وقت چیده شود، زنجیره ارتباط ما با جهان به کوتاهی جلوس یک مدیر بر صندلی مدیریتی است. این عدمثبات در سیاستگذاریها، کشورهای دیگر را هم دچار سردرگمی میکند؛ چراکه آنها ایران را بهعنوان یک همکار قابلپیشبینی و پایدار در پروژههای بزرگ فرهنگی نمیبینند. تازمانیکه این ساختار متزلزل جای خود را به یک دکترین ثابت و فراگیر ندهد، مدیریت فرهنگی ما همچنان ترجیح میدهد بهدنبال مُسکنهای موقت باشد. اگر امروز از کارشناسان بپرسید متولی اصلی دیپلماسی فرهنگی ایران کیست، احتمالاً با فهرستی طولانی از نهادها مواجه میشوید؛ وزارت فرهنگوارشاد اسلامی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، وزارت امور خارجه، سازمان میراثفرهنگی و گردشگری و ... . این تعدد نهادهای متولی درظاهر شاید یک فرصت بهنظر برسد گویی که همه ارکان دراینحیطه مشغولبهکار هستند، اما درعمل به موازیکاری و اتلاف منابع دامن زده است. نبود یک فرماندهی واحد و تعریف نکردن مرز مسئولیتها باعث شده که این نهادها بهجای همافزایی، گاهی موازی با یکدیگر حرکت کنند یا دربدترینحالت، خروجی یکدیگر را خنثی کنند. وقتی مسئولیت شفاف نباشد، در روزهای موفقیت همه مدعی هستند و در روزهای کمکاری و بیاثری، هر نهاد توپ را به زمین دیگری میاندازد. دراینمیان، بودجههای محدود فرهنگی کشور بهجای تمرکز روی پروژههای بزرگ و جریانساز، میان چند نهاد مستقل تقسیم میشود و نهایتاً اثری ملموس برجای نمیگذارد. برای درک بهتر این چالش، خوب است به اسناد و برنامههای رسمی نگاهی بیندازیم. در سرفصل برنامههایی که سید عباس صالحی برای گرفتن رأی اعتماد به مجلس ارائه کرد در حوزه «دیپلماسی عمومی و روابط فرهنگی بینالمللی»، اهداف و اقدامات خوبی پیشبینی شده. عناوینی چون «حمایت فراگیر از تولید و نشر محتواهای چندزبانه برای بهبود و اعتلای تصویر ایران در افکارعمومی»، «فعالسازی سامانه راهبری حضور فعالان فرهنگیوهنری در رویدادهای بینالمللی» و «تعامل و همکاری با مراجع فرهنگی بینالمللی و منطقهای نظیر یونسکو، آیسیسکو و اکو برای تثبیت مرجعیت ایران» بهچشم میخورد. روی کاغذ، اینبرنامهها دقیق و هوشمندانه بهنظر میرسند. طراحان سند بهدرستی دست روی ابزارهای متعدد رسانه، هنر، روایتگری و ایرانشناسی گذاشتهاند و اهمیت جنگ روایتها را درک کردهاند؛ اما حلقه مفقوده دقیقاً در همان مستندات بالادستی و ساختار اجرایی پنهان شده است. عباراتی مثل «اداره کلیه امور نمایندگیها»، «تعیین ضوابط و مقررات» و «ظرفیتسازی در نیروی انسانی دستگاه دیپلماسی» نشان میدهند که رویکرد کلان ما کماکان نهادمحور، بخشنامهای و دولتی است. در دنیای امروز دیپلماسی فرهنگی دیگر در انحصار سفارتخانهها و پشت درهای بسته اتاقهای اداری نیست. در کشورهای موفق دولتها معمولاً نقش تسهیلگر را بازی میکنند و بار اصلی حرکت بر دوش هنرمندان مستقل، بخش خصوصی و صنایع خلاق فرهنگی است. نگاهی به تجربههای موفق جهانی این فرمول را بهوضوح ثابت میکند. در کرهجنوبی، دولت معمولاً مستقیماً اقدام به ساخت سریال، تولید موسیقی یا خلق کاراکتر نمیکند؛ بلکه زیرساختی را فراهم میکند تا بخش خصوصی موج فرهنگی هالیو را در دنیا راه بیندازد. یا در همسایگی خودمان، ترکیه بااستفادهاز زنجیره صنایع خلاق و صادرات گسترده محصولات تصویری و سریالهایش، ذائقه و تصویر ذهنی میلیونها مخاطب را در منطقه بازسازی کرده است، بیآنکه وزارتخانههایش مستقیماً دست به تولید بزنند. تازمانیکه برنامههای ارشادی ما نیز از راهروهای اداری خارج نشوند و به مدلهای مدرن تسهیلگری روی نیاورند، برنامهها درحد یک گزارش عملکرد کاغذی باقی میماند. یکی از ظرفیتهایی که میتوان از آن بهره برد «هفتههای فرهنگی ایران» در کشورهای دیگر است که در قالب تفاهمنامه بین دو کشور و متقابل برگزار میشوند. اینبرنامهها که غالباً با ساختاری یکسان همراهاند عموماً خروجی چندانی در تغییر ذهنیت جامعه میزبان ندارند. مدل کار معمولاً در چند غرفه صنایعدستی، یک گروه موسیقی سنتی، نمایش چند فیلم و سخنرانی مسئولان و اعلام اخبار اینکارها به رسانهها خلاصه میشود. اینرویدادها با حضور دیپلماتها، ایرانیان مقیم و جمع محدودی از علاقهمندان و ایراندوستان برگزار میشوند و صدای آنها آنچنانکه شایسته است به بدنه جامعه هدف و نسل جوان آن کشورها نمیرسد. دلیل آن هم روشن است؛ تولیدات فرهنگی ما اغلب با زبان روز دنیا و فرمهای نوین رسانهای مثل پادکست، ویدیوهای کوتاه، پلتفرمهای دیجیتال و... غریبه هستند. ما اصرار داریم داستان خودمان را با ادبیات رسمی خودمان روایت کنیم، نه با زبانی که مخاطب جهانی آنرا بفهمد و جذبش شود. برایاینکه ببینیم نگاه و ساختار اداری چطور بودجهها را میبلعد و خروجی چندان مؤثری نمیدهد، یک مثال ماجرای تقارن نوروز و عید فطر در سال ۱۴۰۴ است. درآنزمان، وزارت فرهنگوارشاد اسلامی باتکیهبر این ایده درست که «نوروز قویترین اهرم برای دیپلماسی عمومی در میان کشورهای منطقه است»، ستاد اجرایی نکوداشت نوروز و عید فطر فرهنگی را راهاندازی کرد. ایده اولیه بسیارخوب بود؛ اعزام پیکهای نوروزی به کشورهای همسایه، رونمایی از سمفونی نوروز و برگزاری جشنهای بینالمللی برای تثبیت تصویر تمدنی ایران. مسئول این نکوداشت بر رویکرد «جهادی»، کار داوطلبانه و تلاش بیوقفه برای زندهکردن این آیین تمدنی در منطقه تأکید کرده و گفته بود بودجه آنچنانی دریافت نمیکنند؛ اما چندیبعد، با انتشار گزارش رسمی شفافسازی مالی، مشخص شد که این حرکت جهادی چندان بیهزینه نبوده و رقمی بالغبر ۲۱میلیارد و ۸۷میلیونتومان برای آن هزینه شده که خروجی چندانی نداشت و خیلی از برنامهها به سرانجام نرسید. در بررسی زنجیره دیپلماسی فرهنگی، نمیتوان از نقش «رایزنهای فرهنگی» چشمپوشی کرد. رایزنهای فرهنگی در تمام دنیا، خط مقدم دیپلماسی نرم کشورها هستند؛ افرادیکه باید با جامعه نخبگانی، هنرمندان و رسانههای کشور میزبان شبکه بسازند؛ اما در ساختار ما، بخش عمدهای از رایزنهای فرهنگی عملاً به کارمندانی اداری تبدیل شدهاند که وظایفشان در چارچوب دستورات و بخشنامههای ارسالی از مرکز تعریف میشود و شاید همین هم خیلیجاها دستشان را میبندد. دراینحوزه خیلیوقتها خلاقیت فردی قربانی کلیشهها و آمارها میشود و بخش زیادی از انرژی صرف نوشتن گزارشهای اداری و برگزاری مراسمهای تقویمی و کلیشهای میشود. وقتی ملاک ارزیابی یک رایزن فرهنگی، تعداد برنامههای برگزارشده در مناسبتهای تقویم باشد و نه میزان نفوذ واقعی در رسانهها و افکارعمومی کشور میزبان، خروجی کار غالباً از کارمندی بودن فراتر نخواهد رفت. علاوهبراین اگر به همین سند اقدامات اجرایی وزارت ارشاد دقیق شویم، میبینیم که تکیه اصلی کماکان بر حوزههای سنتی مثل زبان و ادب فارسی، ایرانشناسی، جشنوارهها و مسابقات است. تردیدی در ارزش این ریشهها نیست، اما جای خالی صنایع فرهنگی مدرن در این استراتژیها بهشدت احساس میشود. امروز کشورهای دنیا فرهنگ خود را در قالب انیمیشن، بازیهای ویدئویی، خلق کاراکتر و تولیدات رسانهای مرتبطباآن بهخورد نسل جدید در کشورهای همسایه میدهند. کشورهای شرق آسیا باتکیهبر دیپلماسی فرهنگی و صنایع سرگرمی، ذائقه جوانان دنیا را تغییر میدهند، اما ما هنوز حتی نتوانستهایم قهرمانان، داستانها و انیمیشنهای بومی خود را بهدرستی به کودکان ایرانی ارائه دهیم چه برسد به اینکه به آنها بهچشم ابزار دیپلماسی فعال نگاه کنیم. نقصانها و ضعفهای ساختاری دیپلماسی فرهنگی ما، خود را در بزنگاههای بزرگ بینالمللی و بحرانها به عریانترین شکل ممکن نشان میدهند. نمونه عینی اینماجرا، همین جنگ چهلروزهای است که پشتسر گذاشتیم. درطول این بحران سنگین و نفسگیر، لایههای پنهانی از نبرد رسانهای جریان داشت که تصویر کشور ما را نشانه رفته بود. سؤال اساسی اینجاست که اگر ما از سالهاقبل، با یک نگاه حرفهای و غیردولتی روی زیرساختهای دیپلماسی فرهنگی خود کار کرده بودیم، امروز چقدر دست بالاتری در ارائه روایت داشتیم؟ اگر بهجای اصرار بر بروکراسی اداری و پروژههای مناسبتی، شبکهای پایدار از نخبگان رسانهای، هنرمندان بینالمللی و اینفلوئنسرهای مرجع در سراسر جهان ساخته بودیم، چقدر راحتتر میتوانستیم روایت واقعی خودمان را به گوش افکارعمومی برسانیم؟ انفعال فرهنگی در روزهای آرامش، خود را بهشکل ناکامی در جنگ روایتهای روزهای بحران نشان میدهد. وقتی شما در زمان صلح، کانالهای ارتباطی نرم و صمیمی با جوامع هدف ایجاد نکنید، در زمان جنگ نمیتوانید یکشبه تصویر مخدوششده خود را در رسانههای جهان ترمیم کنید. این جنگ چهلروزه یک محک جدی بود تا بفهمیم چقدر بابت کمکاریهای فرهنگی گذشته، هزینههای رسانهای سنگینی را در میدان پرداخت میکنیم. برایاینکه دیپلماسی فرهنگی ما از این بنبست تکرار گذشته خارج شده و به یک قدرت واقعی تبدیل شود، راهی جز تغییر رویهها نداریم. اولازهمه باید بپذیریم که دیپلماسی فرهنگی نه در بخشنامهها که در کف بازار هنر و در دنیایِ صنایع خلاق جریان دارد. وزارت ارشاد و سایر نهادهای متولی، باید از نقش تصدیگری که نگران تدارکات همایش است، خارج شوند و بهجایآن به حامی جریانهای خصوصی تبدیل شوند. تا وقتی بخش خصوصی، هنرمندان مستقل و حوزههای صنایع خلاق، خود را بازیگر اصلی نبینند، دیپلماسی فرهنگی ما همچنان در میان کاغذهای بخشنامههای سفارشی و دولتی محبوس میماند. ثانیاً باید اینروند تغییر سیاستهای کلان با تغییر هر دولت را تمام کنیم. دیپلماسی فرهنگی، پروژهای نیست که با یک حکم وزارت تمام شود؛ این یک مسیر دو استقامت بلندمدت است. ما نیاز به یک ساختار فرماندهی واحد و فراجناحی داریم که استراتژیهای کلان ایران را در جهان ترسیم کند، نهاینکه با رفتن یک مدیر و آمدن دیگری، همهچیز به نقطه صفر برگردد. در آخر بودجههای باید از پروژههای فصلی، نمایشی و هفتههای فرهنگی کلیشهای بهسمت تولیدات ماندگار فرهنگی سرازیر شود. دنیا امروز با پادکست، انیمیشنهای جذاب، بازیهای ویدیویی و محتواهای تصویری که بهمدد بلاگرها روی گوشی نوجوانان و جوانان میآید فرهنگسازی میکند. اگر نتوانیم قصهها و ارزشهایمان را در قالبهای مدرن و جذاب برای مخاطب خارجی ترجمه کنیم، شکست دراینجنگ روایتها قطعی است. دیپلماسی فرهنگی واقعی در لحظهای اتفاق میافتد که مخاطب خارجی، با دیدن محصول فرهنگی ایرانی، کنجکاو شود تا ایران واقعی را بشناسد.